و تأويل آنكه گفتهاند : « الحسنة بين السّيئتين و دين اللّه بين الغلوّ « 1 » و التقصير و الافراط و التفريط » . پارسى اين [
a
51 ] بود كه نيكى اندر « 2 » ميان دو بديست و دين خداى عزّ و جلّ « 3 » ميانهء رفتن است يعنى از حد درنا گذشتن است « 4 » و « 5 » كم ناكردن است از حكم ، « 6 » و مولى عزّ و جلّ « 7 » بستوده است « 8 » مر نگاه دارندگان حدّها ، « 9 » چنانكه مىفرمايد : « 10 »
« وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ »
[ التّوبة / 112 ] .
و اهل معرفت چنين گفتهاند « 11 » اين نگاه داشتن حدّها « 12 » به همه چيز اندر آيد ، هم اندر « 13 » اعتقاد ، هم اندر عبادت و هم اندر معاملات . « 14 »
نگاه داشتن حدّ اندر « 15 » اعتقاد آن بود كه حدّ رجا نگاه دارد تا مرجى نشود كه در دل همه امّيد دارد و هيچ خوف نى ، چه مذهب ايشان آن است كه معصيت با ايمان زيان ندارد . و حدّ خوف نگاه دارى « 16 » كه در دل همه خوف يابد و هيچ رجا نى ، « 17 » چه مذهب خارجيان « 18 » است كه ايشان « 19 » گويند كه چون بنده گناه كرد ، بيش مرو را توبه سود ندارد . و همچنين در شناخت مولى تعالى حدّ نگاه دارد تا مولى را - عزّ و جلّ - « 20 » به صفاتى « 21 » كه آمده است ، صفت كند ، نى آنكه به صفات مخلوقان ماننده كند . « 22 » و حدّ نگاه دارد تا صفات مولى را - عزّ و جلّ - به صفات مخلوقان ماننده نكنند . نيز « 23 » صفات مولى تعالى را نفى نكند تا از « 24 » معطّله نگردد [
b
51 ] چه معطّله آن بود كه مولى را - عزّ و جلّ - به هيچ صفت وصف « 25 » نكند ، چه همه هواداران كه هوادار گشتند سبب آن بود - و اللّه اعلم - كه نفس ايشان چيره بود و عقل ايشان ضعيف . « 26 » از هر سو كه نفس ايشان ميل كرد همه « 27 » از
هامش
( 1 ) . العفو .
( 2 ) . « اندر » ندارد .
( 3 ) . تعالى .
( 4 ) . « است » ندارد .
( 5 ) . + از حد .
( 6 ) . « از حكم » ندارد .
( 7 ) . تعالى .
( 8 ) . بستود .
( 9 ) . مر حدّ نگاه دارندگان را .
( 10 ) . + قوله تعالى .
( 11 ) . + كه .
( 12 ) . حدّ نگاه داشتن ، « به » ندارد .
( 13 ) . در .
( 14 ) . + پس .
( 15 ) . در .
( 16 ) . دارد .
( 17 ) . كه .
( 18 ) . + اين .
( 19 ) . + چنين مى .
( 20 ) . مولى تعالى را .
( 21 ) . صفات .
( 22 ) . + تا مشبّهه نگردد كه مشبّهه آن بود كه صفات مولى تعالى عزّ و جلّ به صفات مخلوقان مانند كند .
( 23 ) . « مولى را عزّ و جلّ به صفات مخلوقان ماننده نكنند نيز » ندارد .
( 24 ) . « از » ندارد .
( 25 ) . صفت .
( 26 ) . مقهور .
( 27 ) . هم .