تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
توده‌ها « 1 » ديد . آرزو كردش « 2 » كه كاش اين ريگ توده‌ها همه آرد استى و همه از من استى تا همه را صدقه كنم . « 3 » مولى عزّ و جلّ « 4 » به پيغامبر آن زمان « 5 » وحى فرستاد كه آن مسلمان را بگوى كه ثواب آنكه همهء ريگها آراد [ كذا : آرد ] بودى و تو صدقه كردى در راه من ، ثواب آن ترا كرامت كردم « 6 » و آن از آن بود كه نيّت آن مسلمان درست بود . و نيّت آن‌گاه درست شود كه ديدار دل درست شود و يقين قوّت گيرد ، « 7 » همچنان‌كه گرويده است مولى تعالى را بتواند ديدن و بهشت را بتواند ديدن و دنيا را بتواند ديدن و چون توانست ديدن ، دلش به « 8 » دنيا سرد شود . و چون كسى « 9 » كه بر دنيا حريص بود ، خطر « 10 » بود كه نيّتش در كارهاى خير درست نبود ، چه دل وى اسير نفس و دنيا بود - چنان‌كه ياد كرديم - و تا دل اسير نفس و دنيا نبود « 11 » نيّت خير شود . « 12 » و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 13 » چنين گفته است كه هيچ كارى خير بىنيّت درست نشود و نيّت كار دل است و چون دل اسير « 14 » [
b
53 ] دوستى دنيا بود ، نيّت آن‌كس درست نيست « 15 » تا دل ازين « 16 » اسيرى آزاد نشود هر طاعتى كه بكند « 17 » آن طاعت وى را قيمت « 18 » نبود و اگر نيّت آن كند تا مولى عزّ و جلّ « 19 » او را به بهره‌هاى تن « 20 » برساند و بهره‌هاى دنيا « 21 » يا آنچه داده استش از بهر دين « 22 » و دنيا بر وى نگاه دارد و چون اين نيّت كند نيّت وى درست نبود و علامتش « 23 » آن بود كه هر وقتى كه طاعتى كند و « 24 » بهرهء تن و بهره‌هاى دنيا « 25 » به سلامت بود ، وى روز به روز به طاعت حريص‌تر بود و چون آفتى به تن و مال وى « 26 » رسد به « 27 » طاعت كاهل شود و سير شود . « 28 » و آن تأويل آن است « 29 » كه مولى تعالى
هامش
( 1 ) . بسيارى توده‌هاى ريگ . ( 2 ) . آرزوش كرد . ( 3 ) . اى كاشكى اين توده‌هاى ريگ آردستى و همه آن منستى تا من همه را صدقه كنمى . ( 4 ) . تعالى . ( 5 ) . زمانه . ( 6 ) . آن مسلمان را بگوى كه بىآنكه آن همه آرد آن تو بودى و صدقه كردى ، ما ثواب آن‌همه به ديوان تو آورديم . ( 7 ) . + تا . ( 8 ) . بر . ( 9 ) . + بينى . ( 10 ) . + آن . ( 11 ) . بود . ( 12 ) . نيّت خير درست نشود . ( 13 ) . تعالى . ( 14 ) . + نفس و . ( 15 ) . نبود . ( 16 ) . + دو . ( 17 ) . + همه . ( 18 ) . قيمتى . ( 19 ) . تعالى . ( 20 ) . + و دنيا . ( 21 ) . « و بهره‌هاى دنيا » ندارد . ( 22 ) . از بهرهء تن . ( 23 ) . علامت اين . ( 24 ) . « و » ندارد . ( 25 ) . بهرهء تن و دنيا . ( 26 ) . « وى » ندارد . ( 27 ) . در . ( 28 ) . گردد . ( 29 ) . و اين آن تأويل است .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 80 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى