تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
و اعتماد نفس به « 1 » دنيا و بر اسباب او « 2 » ست چون « 3 » بر آنچه « 4 » گرويده « 5 » برود و امرهاى مولى عزّ و جلّ « 6 » را چنان‌كه فرمان است بگذارد و در تن خود « 7 » آفريده‌هاى مولى عزّ و جلّ « 8 » تامّل كند ، نور ايمان « 9 » قوّت گيرد ، چه مولى عزّ و جلّ « 10 » خبر داده است در قرآن :
« وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ »
[ الذّاريات / 20 - 21 ] . گفت : اندر زمين نشانيهاست بر هستى مولى عزّ و جلّ « 11 » مر آن كسان « 12 » را كه تامّل كنند و در تن‌هاى خويش چرا نمىنگريد ؟ پس ببايد دانستن كه مثال ايمان همچون « 13 » جان است و مثال طاعت و تفكّر كردن در آفريده‌هاى مولى عزّ و جلّ « 14 » همچون غذاى موافق ، چون مردم غذاى موافق خورد ، تن [
b
29 ] مردم قوىّ شود و كارى كه ببايد كردن بتواند « 15 » كردن . و اگر وقتى بارى « 16 » گران بايد بردن ، بتواند . « 17 » تن درست بود و مزهء زندگانى بيابد و چون مرد را هرچه آرزو بود « 18 » بخورد و ننگرد كه اين سودمند است و يا زيانمند است ، « 19 » خطر بود كه بيمار شود و چون بيمار شد ، كار نتواند كردن و بار نتواند بردن و مزهء زندگانى نيابد و هرچند چيزى خوش « 20 » خورد وى را به دهان خويش نيايد . همچنين چون بنده گرويده بود و امرهايى را كه مولى عزّ و جلّ فرموده بگذارد « 21 » گروش وى قوىّ شود ، آن را « يقين » خوانند . « 22 » گزاردن امرهاى مولى عزّ و جلّ « 23 » آسان شود و مزهء مسلمانى بيابد يعنى از طاعتها حلاوت بيابد و دلش بر وعدهء روزى استوار شود و اگر وقتى با او قضاى مكروهى رسد ، صبر تواند كردن . و چون بندهء گرويده « 24 » امرهاى مولى عزّ و جلّ « 25 » را نگزارد و معصيت كند و يا به شهوات مباح حريص باشد نفس وى چيره شود بر دل و دل را بيمار كند و چون دل بيمار شد بيش « 26 » حلاوت طاعت نيابد و به قضاى مكروه صبر نتواند كردن [
a
30 ] و به حقّ روزى بر مولى عزّ و جلّ « 27 » اعتماد نتواند كردن و نفس دل را به خدمت
هامش
( 1 ) . بر . ( 2 ) . « او » ندارد . ( 3 ) . + دل . ( 4 ) . بدانچه . ( 5 ) . + است . ( 6 ) . مولى تعالى . ( 7 ) . خويش . ( 8 ) . مولى تعالى . ( 9 ) . + در دل وى . ( 10 ) . مولى تعالى . ( 11 ) . مولى تعالى . ( 12 ) . كسانى . ( 13 ) . چنان . ( 14 ) . مولى تعالى . ( 15 ) . تواند . ( 16 ) . بار . ( 17 ) . تواند بردن و . ( 18 ) . كند . ( 19 ) . « است » ندارد . ( 20 ) . خش . ( 21 ) . امرهاى مولى را عزّ و جلّ بگذارد . ( 22 ) . كه + . ( 23 ) . فرمانهاى مولى تعالى + بر وى . ( 24 ) . + بود . ( 25 ) . تعالى . ( 26 ) . + از طاعت حلاوت . ( 27 ) . تعالى .