خود اندر خود كشد و با خداوند تعالى بر وجه مناجات بكويد بارخدايا شهوت اندر خاك آدم تو سرشتى مر آبادانى عالم را و اندر علم قديم خود خواستى كه مرا اين صحبت باشد يا ربّ اين صحبت من دو چيز را كردان يكى مر دفع حرص حرام را بحلال و ديكر فرزندى ولى * و رضى ارزانى دار نه فرزندى كى دل من از تو مشغول كرداند و از سهل عبد اللّه رض مىآيد كى وى را پسرى آمد هركاه كه بخرد كى از مادر طعام خواستى مادر كفتى از خداى خواه وى اندر محراب شدى و سجدهء كردى مادر آن مراد اندر نهان * او را پيدا كردى بىآنك وى دانستى كه آن مادر دادست تا خود به دركاه حقّ كرد روزى از دبيرستان اندر آمد و مادر حاضر نبود سر به سجده نهاد خداوند تعالى آنچ بايست وى بود پديدار آورد مادرش در آمد بديد كفت اى پسر اين از كجاست كفت از آنجا كه هر بار و چون زكريّا صلوات اللّه عليه به نزديك مريم اندر آمدى به تابستان ميوهء زمستانى ديدى و به زمستان ميوهء تابستانى بر وجه تعجّب پرسيدى انّى لك هذا * وى كفتى من عند اللّه پس بايد كه استعمال سنّتى مر درويش را اندر طلب دنياء حرام و شغل دل نيفكند كه هلاك درويش اندر خرابى دل بود چنانك * از ان توانكران اندر خرابى سراى * و باغ و خانمان * كى آنچ توانكر را خراب شود آن را عوض باشد و آنچ درويش را خراب شود آن را عوض نباشد و اندر زمانهء ما ممكن نكردد كه كسى را زن موافقه باشد بىبايست زيادت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٤٧٤