تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
دوست وى نكاه كن تا دوستى و صحبت با كه مىدارد اكر صحبت با نيكان دارد وى كرچه بدست نيكست از آنچ آن همّت او را نيك كرداند و اكر صحبت با بدان دارد وى كرچه نيكست بدست از آنچ بدانچ * در ويست و را رضاست چون به بد راضى باشد اكرچه وى نيك بود بد كردد كه اندر حكايتست كى مردى كرد كعبه طواف مىكرد و مىكفت اللّهمّ اصلح اخوانى * فقيل له لم لم * تدع لك فى هذا المقام يا ربّ تو برادران مرا نيك كردان وى را كفتند بدين مقام شريف رسيدهء چرا خود را دعائى نكنى كى همه برادران را دعا كنى كفت رح انّ لى اخوانا ارجع اليهم فان صلحوا صلحت معهم و ان فسدوا فسدت معهم مرا برادرانند چون من بديشان بازكردم اكر ايشان را در صلاح يابم من بصلاح ايشان صالح شوم و اكر به فسادشان يابم من بفساد ايشان مفسد شوم چون قاعدهء صلاح من صحبت مصلحان بود من برادران خود را دعا كنم تا مقصود من و از ان ايشان برآيد ان‌شاءالله و اساس اين جمله آنست كى نفس را سكون با عادت بود و در ميان هر كروهى كه باشند عادت فعل ايشان كيرد از آنچ جملهء معاملات و ارادت حقّ و باطل اندر وى مركّبست آنچ بيند از معاملات و ارادات آن پرورش يابد * اندر وى غلبه كيرد بر ارادت ديكرى و صحبت را اثرى عظيمست اندر طبع و عادت را صولتى صعب تا حدّى كى باز بصحبت آدمى عالم