خداوند را تعالى و تقدّس كى مرا به دوزخ * فرست و تن من چندانى كردان كى همه جاى * عاصيان موحّد بكيرم تا ايشان جمله به بهشت روند پس فرمان آمد بكوى مر آن بنده را كه اين امتحان نه اهانت تو بود بل كه اين جلوه كردن تو بود بر سر خلايق و به قيامت تو و آنك تو شفاعت كنى اندر بهشت باشيد و من از احمد حمّادى سرخسى * پرسيدم كه ابتداء توبهء تو چكونه بود كفت * وقتى من از سرخس برفتم و به بيابان فروشدم بر سر اشتران خود و آنجا مدّتى ببودم و پيوسته من دوست داشتمى كه كرسنه بودمى و نصيب خود به ديكرى دادمى و قول خداى عزّ و جلّ كه كفت و يؤثرون على انفسهم در پيش خاطر من تازه بودى و بدين طايفه اعتقادى داشتم روزى شيرى كرسنه از بيابان بر آمد و اشترى از ان من بشكست و بر سربالائى شد و بانكى بكرد تا هرچه اندر آن نزديكى سباعى بود بانك وى بشنيدند بر وى جمع شدند وى بيامد و اشتر را بر هم دريد و هيچ نخورد و باز بر سربالا شد آن سباع از كرك و شكال و روباه و مثلهم همه از ان خوردن كرفتند و وى مىبود تا همه بازكشتند آنكاه قصد كرد تا لختى بخورد روباهى لنك * از دور پديدار شد شير بازكشت تا آن روباه لنك چندانك بايست بخورد و بازكشت آنكاه شير * بازآمد و لختى از ان بخورد و من از دور نظاره مىكردم چون بازكشت به زبانى فصيح مرا كفت يا احمد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٤٢