تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
آن ماهى ديدم در حال سايلى بر در آمد بفرمود كه بدان سايل دهيد غلام كفت اى سيّد چندين روز اين مىخواستى اكنون چرا مىدهى ما بجاى اين مر سايل را لطفى ديكر كنيم كفت اى غلام خوردن اين بر من حرامست كه اين را از دل بيرون كرده‌ام بدان خبر كه از رسول صلع شنيده‌ام قوله عم ايّما امرئ يشتهى شهوة فردّ شهوته و اثر على نفسه غفر له آنك آرزو كند وى را چيزى از شهوات آنكاه بيابد دست از ان بازدارد و ديكرى را بدان از خود اولاتر بيند لا محاله خداوند او را بيامرزد * و در حكايات يافتم كى ده كس از درويشان به باديه فرورفتند از * راه منقطع شدند و تشنكى * مر ايشان را دريافت و با ايشان يك شربت آب بود بر يكديكر ايثار مىكردند و كس نخورد تا همه از دنيا به تشنكى بشدند بجز يك كس وى كفت چون من ديدم كه همه رفتند من آب بخوردم و بقوّت آن * باز به راه آمدم يكى وى را كفت اكر نخوردى بهتر بودى كفت يا هذا شريعت چنين دانسته‌ام كى اكر نخوردمى قاتل نفس خود بودمى و ماخوذ بدان كفت پس ايشان قاتل * نفوس خود بوده باشند كفتا نه از انك ازيشان يكى مى نخورد تا * آن ديكر خورد چون جمله اندر موافقت فروشدند من بماندم و آب لا محاله بر من واجب شد شرعى كه آن آب بيايد خورد و چون امير المؤمنين