چنان حال متعجّب شد و كس فرستاد كه اندر امر ايشان توقّف كنيد و قاضى القضاة عبّاس بن على بود حوالهء حال ايشان به دو كرد وى هر سه را به خانه برد و آنچ پرسيد از احكام شريعت و حقيقت ايشان را اندر آن تمام يافت و از غفلت خود * اندر حقّ ايشان تشوير خورد آنكاه نورى كفت ايّها القاضى اين همه پرسيدى و هنوز هيچ نپرسيدى كى خداوند را مردانند كى قيامشان بدوست و قعودشان به دو و نطق و حركت و سكون جمله به دو زندهاند و پاينده به مشاهدت او اكر يك لحظه مشاهدت حقّ ازيشان كسسته شود خروش ازيشان برآيد قاضى متعجّب شد اندر دقّت كلام و صحّت حال * ايشان چيزى نبشت به خليفه كه اكر * اينها از ملحدانند من كواهى دهم و حكم كنم كه بر روى زمين موحّد نيست خليفه مر ايشان را بخواند و كفت حاجت خواهيد كفتند ما را به تو حاجت آنست كى ما را فراموش كنى نه بقبول خود ما را مقرّب دانى و نه بهجر مطرود كى هجر تو ما را چون قبول تست و قبول * تو چون هجر خليفه بكريست و بكرامت ايشان را بازكردانيد و از نافع روايت آرند كه كفت ابن عمر را ماهى آرزو كرد و اندر همه شهر طلب كردند نيافتند من از پس چندين روز بيافتم بفرمودم تا بريان كردند و * بر كردهء پيش وى بردم اثر شادى اندر * حال بيمارى اندر روى وى بآوردن
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٢٣٨