رياضات بسيارست و معاملات نيكو و كلام لطيف اندر اخلاص و عيوب افعال و علماء ظاهر كويند هو جمع بين الشريعة و الحقيقة او جمع كردست ميان شريعت و حقيقت و اين ازيشان خطاست از آنچ كس خود فرق نكردست و شريعت جز حقيقت نيست و حقيقت جز شريعت نى و به حكم آنك عبارات آن پير رض اندر ادراك سهلترست و طبايع بهتر اندر يابند اين سخن كويند و چون حقّ تعالى جمع كردست ميان حقيقت و شريعت محال باشد كه اولياء او فرق كنند و لا محاله چون فرق حاصل آمد * ردّ يكى و قبول ديكرى بيايد پس ردّ شريعت الحاد بود و ردّ حقيقت شرك و آن فرق كى كنند مر تفريق معنى را نيست كى اثبات حدّست چنانك كويد لا إله الّا اللّه حقيقت محمّد رسول اللّه شريعت اكر كسى خواهد كه اندر حال صحّت ايمان يكى را از ديكرى جدا كند نتواند كرد و خواستش باطل و در جمله شريعت فرع حقيقت بود چنانك معرفت حقيقت است و پذيرفت فرمان معروف شريعت پس اين ظاهريان را هرچه طبع اندر آن نيفتد بدان منكر شوند و انكار اصلى از اصول راه حقّ * با خطر بود و الحمد للّه على الايمان و از وى مىآيد كه كفت ما طلعت شمس و لا غربت على * وجه اهل الارض الّا و هم جهّال باللّه الّا من يؤثر اللّه على نفسه و روحه و دنياه و آخرته آفتاب برنيامد و فرونشد بر هيچكس از روى زمين كى وى نه به خداوند تعالى جاهل بود مكر آنك وى را بركزيند بر جان و تن و دنيا و آخرت يعنى هركه دست اندر آغوش نصيب خود دارد دليل آن بود كى وى به خداوند عزّ و جلّ جاهل بود از آنچ معرفت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٧٦