تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
باك نيست كى * بمردار كركسان اولاتر باشند و چون جاه سمنون اندر بغداد بزرك شد هركسى به دو تقرّب كردند غلام الخليل را از ان رنج كرد و وضعها را بر ساختن كرفت تا زنى را چشم بر جمال سمنون افتاد خود را بر وى عرضه كرد وى ابا كرد * تا آن زن نزديك جنيد شد كى سمنون را بكوى تا مرا بزنى كند جنيد را از ان ناخوش آمد وى را زجر كرد زن به نزديك غلام الخليل آمد و تهمتى چنانك زنان نهند بر وى نهاد و * غلام الخليل چنانك اعدا شنوند بشنود و سعايت بر دست كرفت و خليفه را بر وى متغيّر كرد تا بفرمود كه وى را بكشند چون سيّاف را بياوردند و از خليفه فرمان * خواستند چون خليفه فرمان داد زبانش بكرفت چون شب * درآمد به خفت بخواب ديد كه زوال * جان سمنون در زوال ملك تو بستست ديكر روز عذر خواست و به خوبى باز كردانيد ، * و وى را كلام عاليست و اشارات دقيق اندر حقيقت محبّت و وى آن بود كى از حجاز مىآمد اهل فيد كفتند ما را سخن كوى بر منبر شد و سخن مىكفت مستمع نداشت روى بقناديل كرد و كفت با شما مىكويم آن همه قنديل‌ها در هم افتاد و خرد بشكست از وى رض مىآيد كه كفت لا يعبّر عن شىء الّا بما هو ارقّ منه و لا شىء ارقّ من المحبّة فيما يعبّر عنها يعنى عبارت از چيزى * نازك‌تر از آن چيز باشد و چون ارقّ محبّت هيچ‌چيز نباشد بچه چيز عبارت از ان كنند و مراد اين آنست كى عبارت از محبّت منقطع است از آنچ عبارت صفت معبّر بود و محبّت صفت محبوبست پس عبارت اين مر
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 173 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى