از انك دين به نزديك نفس هوا بود و متابعان نفس هوا را دين نام نهادهاند و متابعت آن را برزش شريعت كرده هركه بر * مراد ايشان رود اكرچه مبتدع بود به نزديك ايشان * ديندار باشد و هركه بر خلاف ايشان رود اكرچه متّقى بود بىدين بود به نزد ايشان و اين آفت اندر زمانهء ما شايعست فنعوذ باللّه از صحبت آنك صفتش اين بود امّا آن پير از تحقيق روزكار سايل اشارتى كردست و نيز روا بود كى اندر آن حال او را به دو بازكذاشته باشند تا از وصف وجود خود عبارت كردست و انصاف صفت خود بداده
ابو يعقوب يوسف بن حسين رازى [ ابو يعقوب يوسف بن حسين الرازى ]
و منهم بديع عصر و رفيع قدر ابو يعقوب يوسف بن حسين الرازى رض از كبراء ائمّهء وقت بود و قدماء مشايخ زمان عمرى نيكو يافت مريد ذى النون مصرى بود و با بسيارى از شيوخ صحبت داشته بود و جمله را خدمت كرده از وى مىآيد كه كفت اذلّ الناس الفقير الطموع و المحبّ لمحبوبه ذليلترين همه مردمان درويش طمّاع باشد چنانك شريفترين ايشان فقراء صادق باشند و طمع مر درويش را بذلّ دو جهانى افكند از آنچ درويشان خود در چشم اهل دنيا حقيرند چون بديشان طمع كنند حقيرتر كردند پس غناء بعزّ بسيار تمامتر از فقر بذلّ بود و طمع مر درويش را بتكذيب صرف منسوب كند و ديكر محبّ مر محبوب خود را نيز ذليلترين همه خلق باشد كى محبّ مر خود را در مقابلهء محبوب خود سخت حقير شناسد و مر ورا * متواضع باشد و اين هم از نتايج طمع بود چون طمع كسسته شد ذلّ بجمله عزّ كردد و تا زليخا را بيوسف طمعى مىبود هر زمان ذليلتر بود و چون طمع