حكايات يافتم كى اعرابى به نزديك وى آمد و وى را از صبر بپرسيد كفت صبر بر دو كونه است يكى صبر اندر مصيبات و بليّات و ديكر صبر * بر منهيّات اعرابى كفت انت زاهد ما رأيت ازهد منك يعنى تو زاهدى كى من زاهدتر از تو هركز نديدم و صابرتر نه حسن كفت يا اعرابى امّا زهد من بجمله رغبت است و صبر من جزع اعرابى كفت تفسير اين سخن * با من بكوى كى اعتقاد من مشوّش كشت كفت صبر من اندر بلا و يا اندر طاعت ناطقست بترس من از آتش دوزخ و اين عين جزع بود و زهد من اندر دنيا رغبت است به آخرت و اين عين رغبت بود بخبخ آنك نصيب خود را از ميانه بركيرد تا صبرش مر حقّ را بود جلّ جلاله * خاصّ نه ورا از خوف دوزخ و زهدش مر حقّ را بود عمّ نواله * مطلق نه رسيدن به بهشت و اين علامت صحّت اخلاص است و هم از وى مى روايت كنند رح كه كفت انّ صحبة الاشرار تورث * سوء الظنّ بالاخيار هركه با طايفهء بدان صحبت كند به نيكان آن طايفه بدكمان شود و اين قولى سخت متقن است و اندر خور مر اهل اين زمانه را كه جمله منكرانند مر عزيزان حضرت حقّ جلّ جلاله را و آن از ان افتاده است كى با اين * مستصوفان و اهل رسم صحبت كنند و فعلشان بر خيانت بينند و زبانشان پردروغ و غيبت و كوششان بر استماع دو بيتى و بطالت و چشمشان بر لهو و شهوت و همّتشان جمله جمع كردن حرام و شبهت پندارند كه متصوّف را معاملت همين است و يا صوفيان را مذهب چنين لا بل كى فعلشان همه طاعتست و زبانشان ذاكر حقّ و حقيقت
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٠٤