طريقت بود و اندر معاملت * حظّى تمام داشت و با صحابه و كرام * ايشان صحبتها كرده بود قصد كرد تا اويس را زيارت كند چون بقرن شد وى از آنجا رفته بود نااميد باز كشت چون به مكّه بازآمد خبر يافت كى وى به كوفه * مىباشد بيامد و نيافتش و تا مدّتى دراز آنجا ببود چون خواست كى از آنجا سوى بصره آيد اندر راه وى را يافت بر كنارهء فرات كى طهارت مىكرد مرقّعهء پوشيده بشناختش چون از كنارهء رود برآمد و ريش شانه كرد هرم پيش * رفت و سلام كفت وى كفت عليك السلام يا هرم بن حيّان كفت مرا چه شناختى كى من هرمم كفت عرفت روحى روحك جان من مر جان ترا بشناخت زمانى بنشستند و * مر او را نيز بازكردانيد هرم كفت بيشترى با من سخنان اميرين كفت يعنى عمر و على رضوان اللّه عليهم اجمعين و روايت كرد كه مرا عمر از پيغمبر عم روايت كرد قوله عم
انّما الاعمال بالنّيات و * لكلّ امرئ ما نوى فمن كانت هجرته الى اللّه و الى رسوله فهجرته
الحديث آنكاه مرا كفت * عليك بحفظ قلبك و فى رواية عليك بقلبك بر تو بادا به نكاهداشت داشت دل از انديشهء غير و اين سخن را دو معنى بود يكى آنك دل را متابع حقّ كرداند به مجاهدت ديكر آنك خود را متابع دل * كرداند به مشاهدت و اين هر دو اصلى قويست دل را متابع حقّ كردانيدن كار * مريدانى باشد كى وى را از مكابرهء شهوت و موانست هوا بازستاندش و انديشههاى ناموافق به درجهء از وى منقطع * كرداند كى جز ياد حقّ فكرى ديكر نماند و اندر
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص١٠٢