تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 2306

مساهمون:

ص٢٣٠٦
موسى ( ع ) - شبانى : موسى عليه السلام از بهر او - شعيب ( ع ) - شبانى كرد . ص 1104

ن

ناقص عقل : و نيز رسول ( ع ) زنان را ناقص عقل و ناقص دين خواند . . . - توجيه آن - ص 1046 نبوت : حق نبوت اظهار است و حق ولايت كتمان . ص 990 نبى : نبى از نبوت گرفته‌اند و نبوت جاى بلند باشد . ص 974 - اشتقاق وى - نبى - از نبأ است ، و نبأ خبر باشد . ص 974 نقبا : از اين چهل - اوتاد - چهار نقباءاند . ص 94 نهى : نهى از عيبها نگهداشتن است . ص 51

و

واجب البقا : ص 37 واحد : واحد به يگانگى احد است . . . كه هميشه موجود بود . . . و واحد است بدان معنى كه يكى است دو نيست . ص 239 وجد : وجد آن است كه به دل رسد و دل از او آگاهى يابد از بيمى يا از غمى يا ديدن چيزى از احوال . ص 1449 - وجد شنوايى دل است و بينايى دل . ص 1450 - لوجد اظهار الحال . ص 196 - وجد . . . حرفتى است كه در سر بنده پديد آيد از مشاهدت . ص 1336 وجد بىوقت : وجد بىوقت آن باشد كه به هر وقتى حق را مشاهده باشد . ص 1054 وراثت ( علم . . . ) : علم دراست علم ظاهر است و علم وراثت علم باطن . ص 70 علم وراثت وقت : وقت گشتن فلك است . ص 38 - وقت . . . عبارت باشد از حالى كه بنده را در سر پديد آيد كه او را به آن حال آرام باشد . ص 1683 وسواس : آنچه از ديو پديد آيد وسواس [ باشد ] ، و آنچه از فرشته پديد آيد الهام . ص 1775 ولايت : حق نبوت اظهار است و حق ولايت كتمان . ص 990 ولى : همه پيغامبران ولى باشند ليكن هر ولى پيغامبر نبود . ص 48

ى

يقين : يقين آن باشد كه بدانى هرآينه كه هست . ص 36 - يقين برخاستن شك است . ص 1319 - آنچه چشم سر بيند آن را علم خوانند و آنچه دل بيند آن را يقين خوانند . ص 1321 - يقين چشم دل است . ص 1322 - يقين گشاده گشتن است . ص 1324