ص 1638 ، س 4 :
لا تَأْخُذُهُ . . .
او را خواب نبرد و چرت نزند .
ص 1638 ، س 5 : وَ هُوَ الَّذِي . . .
او است كه شبانه شما را مىميراند .
ص 1639 ، س 3 : هب الدنيا . . .
گيرم كه دنيا با تو كنار آمد ، آيا مرگ فرا نمىرسد ؟ ! پس ترا كه سايهء يك ميل بسنده است ، اين همه از دنيا چه خواهى ؟
ص 1639 ، س 5 : و الله ما جفوته . . .
سمنون : به خدا سوگند كه از آنگاه كه او را شناختم بىوفايى نكردم . گفته شد : از كى او را شناختى ؟ گفت : آنگاه كه مرا مجنون گفتند .
ص 1640 ، س 2 : و اويس القرنى . . .
اويس قرنى كه در روزگار عمر آمد ، پيامبر عمر و على را از او آگاه كرده بود .
ص 1640 ، س 28 :
إِنِّي جاعِلُكَ . . .
من ترا پيشواى مردم نهادم .
ص 1640 ، س 29 : أُولئِكَ الَّذِينَ . . .
آنان كه خدايشان راهنما است ، از ايشان پيروى كن !
ص 1641 ، س 1 :
ثُمَّ أَوْحَيْنا . . .
سپس به تو الهام كرديم كه : از آيين ابراهيم حنيف پيروى كن .
ص 1641 ، س 2 : لَقَدْ كانَ لَكُمْ . . .
براى شما رسول خدا نمونهاى نيكو است .
ص 1641 ، س 3 :
قَدْ كانَتْ لَكُمْ . . .
شما را در ابراهيم و همراهانش نمونهاى زيبا است .
ص 1641 ، س 7 :
وَ ما يَنْطِقُ . . .
او از روى هوس سخن نگويد ، و اين جز وحى نباشد .
ص 1641 ، س 15 :
وَ لا يَخافُونَ . . .
ايشان از سرزنش باك ندارند .