ص 1395 ، س 19 : وَ أَمَّا مَنْ . . .
كسى كه از خدا بترسد و نفس را از هوس باز دارد ، جايگاه او بهشت است .
ص 1396 ، س 7 : يُخْرِجُ الْحَيَّ . . .
زنده را از مرده و مرده را از زنده برآورد . گويند : يعنى دل زنده را از نفس مرده و دل مرده را از نفس زنده برآورد .
ص 1396 ، س 12 : ابى الله . . .
خداوند نفسى را زنده نمىخواهد مگر پس از كشتن هوسهايش .
ص 1401 ، س 27 :
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ . . .
اينان جمله جز خداى دو جهان دشمن مناند .
ص 1402 ، س 24 : فلا عيش . . .
زندگى ندارد ، يعنى جز با حق زندگى نباشد .
ص 1403 ، س 6 : ارحنا من . . .
ما را از همنشينى با اينان و گرفتارى به ايشان رها ساز تا به خدا پردازيم .
ص 1403 ، س 9 : له العيش . . .
زندگى دو جهان او را است .
ص 1403 ، س 14 : فلا عيش . . .
عيش ندارد ، يعنى مراد ندارد .
ص 1403 ، س 17 : لا عيش . . .
عيش ظاهر ندارد ، ولى عيش باطنى دارد .
ص 1406 ، س 21 : فلا يزال يزداد . . .
روز به روز خود را كوچكتر بيند زيرا كه روز به روز حق در دل او بزرگتر باشد .
ص 1406 ، س 22 : فان من قابل . . .
هركس در برابر حق عزت نمود ذليل شود ، و هركس در برابر حق ذلت نمود عزيز شود .