ص 1389 ، س 3 :
وَ نَهَى النَّفْسَ . . .
خويش را از هوسرانى باز دارد .
ص 1389 ، س 6 :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ . . .
مگر نديدهاى كه كسى هوس خويش را خداى خود شمرد .
ص 1390 ، س 7 : لو كان حبك . . .
اگر در عشق صادق بودى پيروى مىنمودى ، كه عاشق پيرو معشوق است .
ص 1393 ، س 1 : المحبة . . .
محبت تمايل دل است .
ص 1393 ، س 13 : جبلت القلوب . . .
دلها را چنان ساختهاند كه به نيكوكار مهر ورزد و بر بدكار كينه ورزد .
ص 1393 ، س 15 : بغض من . . .
دل آدمى را چنان سرشته است كه كسانى را كه به او خوبى كنند دوست دارد و كسانى را كه بدى كنند بد مىدارد .
ص 1393 ، س 29 : أَسْلَمَ . . .
تسليم شو . گفت : تسليم شدم .
ص 1394 ، س 2 : يَوْمَ لا يَنْفَعُ . . .
روزى كه دارايى و فرزندان به كار نايد ، مگر كسى را كه با دل پاك به سوى خدا آمده باشد .
ص 1394 ، س 19 :
وَ يُطْعِمُونَ . . .
در راه دوستى او اطعام كنند . گفته شد مقصود در راه دوستى خدا است .
ص 1395 ، س 1 : ايثار بما . . .
گذشت از آنچه دوست دارى ، يعنى خويش را ، بر كسى كه دوست دارد براى حق .
ص 1395 ، س 2 : من مقت . . .
هركس در راه خدا نفس خود را رنج دهد ، شايستهء رضاى خداى بزرگ بود .