ص 1190 ، س 23 : الدنيا سجن . . .
دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است .
ص 1190 ، س 25 : نحن ورثنا . . . من ابينا . . .
ما اين زندان را از پدرمان آدم به ارث بردهايم .
ص 1191 ، س 17 :
وَ يَمُدُّهُمْ فِي . . .
دوست بدارد ايشان را اندر گمراهى ايشان كورشدگان از ايمان .
ص 1191 ، س 17 :
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ . . .
حقا كه مردم نافرمان شود چون بىنياز شود .
ص 1191 ، س 1 : و نحن فى السجن . . .
ما در اين زندان در حال سفريم . . . اين سفر پرخطر نيز هست .
ص 1192 ، س 1 : قال جنيد . . .
جنيد گويد : تصوف وقتشناسى است ، كه بنده ، جز به حدود خود نرسد ، و با جز خداى خود راز ندارد ، و جز به وقت و زمان خود نرود .
ص 1192 ، س 23 : و ما تشاءون . . .
شما چيزى جز خواستهء او نتوانيد .
ص 1193 ، س 2 : فان الحق . . .
حق پايان همه چيز است و در پشت آن نهايتى نباشد .
ص 1193 ، س 7 :
وَ جاءَ بِقَلْبٍ . . .
با دلى پشيمان ( بازگشته ) آمد ، يعنى از همه چيز به خدا برگشت .
ص 1193 ، س 8 :
وَ أَنِيبُوا إِلى . . .
به خدا بازگرديد ، و بازگشت به خدا نمىتوان جز پس از ترك ما سوى الله . . . به سوى خدا بگريزيد ، گريز به خدا نمىشود مگر پس از اعراض از ما سوى .
ص 1193 ، س 18 :
لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ . . .
براى مهر و ماه سجده مداريد .
ص 1193 ، س 21 : وَ سَخَّرَ لَكُمُ . . .
آنچه در آسمان و زمين است همه را براى شما مسخر نموده است .