ترى الاقوال فى الاحوال اسرى * كأسر العارفين ذوى الخسارة
ص 1165 ، س 26 :
وَ احْلُلْ . . .
زبان بستهء مرا باز كن تا سخنم را بفهمند . گفتند : لكنت زبان از غيرت بوده است .
ص 1165 ، س 29 : ارسل الى . . .
به دنبال هارون بفرست .
ص 1166 ، س 4 : و لا يكلف الله . . .
خداوند به هيچ كس جز در حد توانش تكليف نكند . بر درستى خدا سپاسگزاريم و بر خطا از او مغفرت خواهيم .
ص 1167 ، س 1 : سمعت ابا الحسن . . .
از ابو الحسن محمد بن احمد فارسى ( ره ) شنيدم كه مىگفت : ركنهاى تصوف ده است . نخست توحيد بىشايبهء تشبيه ، سپس درك كردن سماع ، سپس خوشمشرب بودن ، سپس گذشت ، سپس بىاختيار ماندن ، سپس زود متأثر شدن ، سپس بيرون ريختن هرچه در دل داشتى ، سپس بسيار سفر كردن ، سپس دورى كردن از درآمدها ، سپس پرهيز از پسانداز .
ص 1168 ، س 3 : لانه لا شىء قبل . . .
پيش از واحد چيزى كه واحد بدان يكى شود وجود ندارد . هرگاه تو به انديشهء پيش از او باشى معطل هستى و دومين نيز مانند نخستين است اگر در دومين بينديشى مشبه هستى . پس تجريد توحيد يعنى به واحد نگريستن بىانديشهء پيش از او و بعد از او .
ص 1168 ، س 26 : فمن ترك . . .
كسى كه طلب را ترك كند از شمار معطله باشد ؛ و كسى كه بجز خدا توسل جويد در شمار مشبهه است .
ص 1168 ، س 28 : لا يترك الطلب و . . .
نبايد طلب را ترك گفت ، و نبايد وجود را در طلب دانست ، زيرا كه ترك طلب تعطيل است و وجود را در طلب دانستن تشبيه است .
ص 1169 ، س 5 : لا يطلب من التوحيد . . .
از توحيد بجز واحد نبايد خواست . هركس واحد را نجويد ، معطل و دهرى است . هركس واحد را همراه با چيزى بجويد ، سنى و مشبهه است .