ص 77 ، س 17 : ان الله تعالى . . .
خداى بزرگ عرش را آفريد براى نشان دادن بزرگى خود ، نه جايى براى ذات خود .
ص 78 ، س 3 :
سُبْحانَ رَبِّي . . .
پاك و منزه است پروردگار بزرگ من .
ص 78 ، س 21 : يقول الله تعالى من . . .
خداى تعالى مىگويد هركه مرا در خود ياد كند ، او را در خود ياد كنم ؛ و هركه مرا آشكارا در ميان گروه ياد كند ، او را در ميان گروهى بهتر ياد خواهم كرد .
ص 78 ، س 25 : ان الله تعالى اذا . . .
چون خداى تعالى بندهاى را دوست بدارد ، جبرئيل را فرمايد كه من او را دوست مىدارم . پس جبرئيل او را دوست بدارد . پس در ميان اهل آسمان آواز دردهند كه خدا فلان را دوست مىدارد پس او را دوست بداريد ؛ پس اهل آسمان او را دوست بدارند . آنگاه دوستى او را بر روى آب افگند . پس هيچكس آب نياشامد مگر كه او را دوست بدارد . و چون خدا كسى را دشمن بدارد ، پس جبرئيل را فرمايد كه من او را دشمن مىدارم . پس جبرئيل او را دشمن مىدارد . آنگاه در آسمانها آواز دردهند كه خداى فلان را دشمن دارد پس او را دشمن داريد . پس دشمنى او بر روى آب افگنده مىشود . پس هيچ كس آب ننوشد مگر كه او را دشمن بدارد .
ص 79 ، س 4 : رب ذى طمرين . . .
چه بسيار ژندهپوش ژوليدهموى كه به دو پروا داده نمىشود ، و زنان توانگر به همسرى او درنمىآيند ، و درها به روى او گشاده نمىگردد . ليك اگر به خدا سوگند خورد ، خدا سوگند او راست بدارد .
ص 79 ، س 17 : لو سالت الله . . .
چه بود اگر از خدا چيزى بخواهى شايد به فرخندگى تو اين مردمان را ببخشايد . گفت : اگر چنين كنم ، بزرگمنش باشم . گفتم : ناچار مىبايد كرد كه هنگام سپرى مىشود . پس دو دست خود را از زير عبا بيرون آورد چون بزرگان و هربار كه مىخواست آنها را به آسمان بردارد ، فرومىافتادند .
تا اينكه سرانجام آنها را بلند كرد و گفت : پروردگار من ! هنوز اين سخن به پايان نرسانده ، بىهوش بر زمين افتاد . او را جنباندم ، ديدم مرده است .
گفتم : اى سرور من ، مايهء ريختن خونت شدم .