ص 98 ، س 15 : اللهم احينى . . .
پروردگارا مرا تهيدست زنده كن و تهيدست بميران و با تهيدستان به رستاخيز برانگيزان .
ص 99 ، س 4 : للفقراء المهاجرين . . .
تهيدستانى كه از خانومان خود هجرت كردند كه ايشان را بيرون كردند از خانومانهاى ايشان و از سود و زيان ايشان .
ص 99 ، س 7 : يبتغون فضلا . . .
فضل خداى مىجويند و خشنودى او .
ص 100 ، س 10 : من كان له . . .
كسى را كه درونى درست باشد ، برونى گيرا باشد .
ص 100 ، س 18 : ادبت اصحابك . . .
يارانت را بسان پادشاهان ادب آموختهاى .
ص 100 ، س 18 : لا يا ابا بكر . . .
نه اى ابو بكر ، درستى عنوان دليل بر درستى نبشتههاى كتاب است .
ص 101 ، س 3 : ما فى السماء . . .
در آسمان هيچ فرشتهاى نيست مگر كه عمر بن الخطاب را گرامى مىدارد و در زمين هيچ ديوى نيست مگر كه از سايهء عمر مىگريزد .
ص 101 ، س 21 : و الله ما مسست . . .
به خدا هيچ خز و ابريشمى نرمتر از جامهء پيامبر نديدم ؛ و هيچ مشك و عبيرى خوشبوتر از بوى پيامبر نشنيدم ؛ و هيچ خويى نيكوتر از خوى او نيافتم . نه سال او را خدمت كردم و يك بار نشد كه بگويد چرا چنان كردى يا چنين نكردى .
ص 102 ، س 12 : خير الناس القرن . . .
بهترين مردم روزگار آنانند كه من در ايشانم ؛ سپس كسانى كه از پس ايشان و آنگاه كسانى كه به دنبال اينانند . آنگاه دروغ همهجاگير مىشود بسانى كه مرد سوگند مىخورد بىآنكه از وى سوگند بخواهند ؛ و گواهى مىدهد بىآنكه از وى گواهى بجويند .
ص 102 ، س 15 : طبقات امتى خمس . . .
لايههاى امت من پنج است و هر لايهاى چهل سال . . . پروردن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1839
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٣٩