ص 1006 ، س 15 :
وَ لا يَخافُونَ . . .
از سرزنش سرزنشگر نهراسند .
ص 1006 ، س 17 :
وَ لا تَدْعُ مِنْ . . .
جز خدا را مخوان كه نه سود دارد نه زيان ، همچون كسى كه مال خويش به راه ريا هزينه كند و به خدا و روز پاداش ايمان ندارد .
ص 1006 ، س 20 : العين حق . . .
چشم زخم حقيقت دارد . مرگ بيشتر امت من به چشم زخم باشد .
ص 1006 ، س 21 : ان العين . . .
چشم زخم مرد را به گور كند و شتر را به درون ديگ .
ص 1007 ، س 11 : يقول الله . . .
خداوند گفته است : هركس كارى انجام دهد و جز مرا شريك سازد ، من همه را به آن شريك واگذارم و از آن دور شوم .
ص 1007 ، س 14 : اعبد الله كانك . . .
خدا را چنان بپرست كه او را مىبينى ، اگر تو او را نبينى او ترا مىبيند . نگفت : چنان كه خود را بينى يا چنان كه مردم را بينى .
ص 1008 ، س 21 :
وَ نَهَى النَّفْسَ . . .
و نفس را از هوسها بازدارد ، بهشت جايگاه او خواهد بود .
ص 1008 ، س 29 : لان حقيقة . . .
دوستى درست آن است كه خواست خود به دوست واگذارد .
ص 1009 ، س 20 : و الذى نفسى . . .
سوگند به كسى كه جانم به دست او است ؛ ايمان به دل بندهاى راه نيابد مگر پس از آنكه خدا را بيش از خود و خانواده و دارايى و فرزندان دوست بدارد .
ص 1009 ، س 23 :
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ . . .
زليخا به يوسف در نگريست و يوسف به دو . گويند نگرش زليخا آگاهانه بود و نگرش يوسف طبيعى و ناآگاهانه بود .
ص 1010 ، س 11 :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ . . .
ديدى آن كس را كه خداى خود را بازيچه گرفته است ؟