تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1998

مساهمون:

ص١٩٩٨
ص 982 ، س 16 : انا خير منه . من به از اويم . ص 982 ، س 18 :
رَبَّنا ظَلَمْنا . . .
خدايا ما بر خود ستم كرديم . ص 982 ، س 20 : و ترك ما . . . از جز دوست چشم پوشيدن . ص 982 ، س 22 : و لا بقاء للولاية . . . پس از رو گردانيدن از دوست و رو كردن به ديگرى ولايت نماند . ص 982 ، س 27 : الصنم الاعظم . . . بت بزرگ نفس است . ص 983 ، س 10 : بك احاول . . . به كمك تو مىكوشم و به كمك تو يورشى مىبرم . ص 983 ، س 29 : لان الحق غيور . . . خداوند غيرتمند است ، خوش ندارد كه دوست او را ديگرى بستايد . ص 984 ، س 6 : اما اليك . . . به تو نيازى نيست . ص 984 ، س 7 : الاستعانة بالضعيف . . . كمك خواستن از زبون ، جز زبونى نياورد ؛ چيز خواستن از فقير ، جز فقر نيفزايد ؛ پشت‌گرمى به فرومايه جز فرومايگى نياورد ؛ هرچه زير فرمان « كن » باشد پست و فقير و زبون است . ص 985 ، س 10 :
فَاعْبُدْ وَ كُنْ . . .
پرستش كن و از شاكران باش ! يعنى مرا بپرست و از اينكه ترا موفق به پرستش كرده‌ام سپاسگزار ! ص 985 ، س 24 :
قُلْ لَئِنِ . . .
بگو : هرگاه جن و انس گرد آيند كه چيزى همانند اين قرآن بسازند ، نخواهند توانست ! ( قرآن 17 : 88 ) ص 986 ، س 10 : من آذى لى . . . كسى كه دوستى از آن من را بيازارد ، با من به ستيز برخاسته باشد . . .