ص 954 ، س 21 : دخلت على . . .
بر رسول خدا وارد شدم ، ديدم كه او با ابو بكر مىگريند . من نيز به گريه افتادم . او گفت : اى عمر ، تو گريه مكن ، بر تو چيزى نيست . اگر تو نبودى اين دره ما را به آتش مىسوخت . اگر هماكنون عذابى از آسمان فرا آيد جز تو كسى از ما رهايى نخواهد داشت .
ص 954 ، س 27 : كما قال . . .
خداى عز و جلّ از گفتهء آدم ( ع ) و همسرش گويد : خداوندا ، ما بر خويشتن ستم كرديم . و نيز گويد : توبهء او را پذيرفت و رهنمون گشت .
ص 955 ، س 4 : و فى داود . . .
دربارهء داود : داود گمان كرد كه ما او را به آزمايش نهادهايم . پس پوزش خواست و به ركوع درآمد .
ص 955 ، س 6 :
وَ عَصى آدَمُ . . .
آدم سرپيچى كرد و گمراه شد .
ص 955 ، س 7 : فَتابَ عَلَيْهِ . . .
توبهاش پذيرفت و رهنمون گشت .
ص 457 ، س 19 : و يحمل أثقالكم . . .
بار سنگين شما را به جايى مىبرد كه بىرنج بدانجا نتوانستى رسيدن .
ص 957 ، س 23 : سُبْحانَ الَّذِي . . .
منزه باد كسى كه بندهء خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصى رسانيد .
ص 957 ، س 29 : من مشى فى . . .
كسى كه به راه مكه پياده رود ، براى هر گام هفتصد حسنه از حسنات حرم ( كعبه ) خواهد داشت . پرسيده شد : اى رسول خدا ، حسنات حرم چيست ؟ گفت : هر حسنه پنجاه هزار برابر است !
ص 958 ، س 4 : اللَّهُ وَلِيُّ . . .
خدا با كسانى است كه ايمان آوردند .
ص 958 ، س 18 :
كُلَّما دَخَلَ . . .
هرگاه زكريا به محراب او درآمدى ، خوراكى به نزد او ديدى ، گويند : -