تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1971

مساهمون:

ص١٩٧١
ايشانند و قيامشان زدوده شده آثار آن و سترده گشته نشانيهاى آن زيرا پيامبر گفته است : من چشم بينا ، گوش شنوا و دل دانا و دست فروكوبنده و پاى راه روندهء او بودم . پس شواهدشان به شواهد غير او بدل شده است و آثارشان به آثار ديگر تغيير يافته است و ايشان نه ايشان‌اند . ص 849 ، س 13 : المقطوع لا . . . مقطوع زنده نمىماند و موصول نمىميرد . ص 849 ، س 13 : احباؤه لا . . . دوستان او نمىميرند و از خانه‌اى به خانه‌اى انتقال مىيابند . ص 849 ، س 18 : و الحق الطف . . . حق لطيف‌تر از هر لطيف است . اين است صفت لطيف محدث ( حادث ) ؛ پس چگونه است صفت لطيف قديم ؟ ص 850 ، س 6 : فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ . . . چون او را درست و راست كردم و از جان خويش در او دميدم ، فروافتيد و او را نماز بريد . ص 851 ، س 22 : لا بين الذاتين و . . . نه ميان دو ذات ، نه ميان دو صفت ، نه ميان دو كار . ص 852 ، س 5 :
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ . . .
پاكى تو ، دانشى نيست ما را مگر آنچه تو به ما آموختى . ص 852 ، س 9 :
وَ عَلَّمَكَ ما . . .
و چيزها به تو آموخت كه نمىدانستى . ص 853 ، س 20 :
اللَّهُ يَتَوَفَّى . . .
خدا مىميراند نفوس را و كسانى را كه در خواب نمرده‌اند . ص 853 ، س 22 : اذا نام . . . چون بخوابد بنده در سجودش ، مباهات كند به دو خدا با فرشتگانش و گويد : بنگريد به بندهء من كه روح او در زير عرش من است و پيكرش در طاعت من . ص 855 ، س 8 :
وَ لا أُقْسِمُ . . .
سوگند مىخورم به نفس لوامه . . . و سوگند به نفس و آنچه آن را استوار بداشت و بدى و خوبىاش را به دو نمود .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1971 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى