تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1956

مساهمون:

ص١٩٥٦
ص 781 ، س 10 : انت كما . . . تو چنانى كه خودت خود را ستودى . ص 781 ، س 20 : و دلنا على . . . خودش را با خود به ما شناساند . ص 781 ، س 27 : قالُوا أَ وَ لَمْ . . . گفتند آيا پيامبران شما با نشانه‌هاى روشن به سوى شما نمىآمدند ؟ گفتند : آرى ! ص 782 ، س 14 : وَ نَحْنُ أَقْرَبُ . . . ما از رگ جان به او نزديك‌تريم . ص 782 ، س 17 :
وَ إِذا سَأَلَكَ . . .
چون بندگان من ترا از من پرسند ، من نزديك‌ام . ص 782 ، س 22 : قال كنت واقفا . . . گفت ايستاده بودم به عرفه ، پس نزديكى خدا مرا از پرسيدن و خواهش از او بازداشت . چون وقت تنگ شد خواستم چيزى بخواهم ؛ ندا آمد آيا پس از يافتن ما ، از ديگران خواهش مىكنى ؟ ص 783 ، س 8 :
أَنْبِئُونِي . . .
ما را از نامهاى اينان آگاه سازيد . ص 783 ، س 9 :
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ . . .
تو پاكى ، ما را دانشى نيست جز آنچه تو به ما آموختى . ص 783 ، س 13 :
وَ عَلَّمَ آدَمَ . . .
همهء نام‌ها را به آدم آموخت . ص 783 ، س 14 : يا آدَمُ . . . اى آدم ، اينان را از نامهاشان آگاه كن . ص 783 ، س 20 :
ما كُنْتَ تَدْرِي . . .
تو نمىدانستى كتاب و ايمان چيست ولى ما آن را پرتوى ساختيم يعنى به واسطهء ما كتاب ما را شناختى ، و به دست ما راه يافتى به سوى ما ؛ و اگر ما نكرده بوديم ، تو از بنياد نمىبودى و نمىدانستى كتاب چيست و ايمان چيست !
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1956 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى