تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1957

مساهمون:

ص١٩٥٧
ص 785 ، س 8 : و الحق وراء . . . حق در وراى نهايات است . ص 785 ، س 9 : و الحق منزه . . . حق از زمان و مكان منزه است . ص 785 ، س 19 : و الخلق خلق : خلق به‌هرحال خلق است و حق به‌هرحال حق است . ص 786 ، س 7 : به تعرف . . . با او شناخته مىشود آنچه با او شناخته شده است . ص 786 ، س 26 : وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ . . . هيچ چيز نيست مگر اينكه به ستايش او تسبيح مىگويد : ص 787 ، س 17 : ان الله تعالى . . . چون خدا عقل را آفريد ، آن را از نور آفريد . پس به آن گفت : برخيز . و آن برخاست ؛ و گفت : بنشين ؛ و آن بنشست . گفت : بيا و آن بيامد و گفت : برو ؛ و آن رفت . گفت : سخن بگوى ؛ و آن سخن گفت . و گفت : خاموش باش ؛ و آن خاموش گشت . گفت : نگاه كن ؛ و آن نگاه كرد . پس گفت : سوگند به عزت و جلالم كه هيچ خلقى گرامىتر از تو نيافريدم . با تو اطاعت مىشوم ؛ با تو شناخته مىشوم ؛ با تو پرستيده مىشوم ؛ با تو پاداش مىدهم ؛ و با تو كيفر مىكنم . ص 788 ، س 3 :
يَوْمَ يَجْمَعُ . . .
روزى كه خدا پيامبران را گرد آورد و پرسد : مردم به شما چه پاسخ دادند ؟ گويند : ندانيم ! ص 788 ، س 25 : فكحله بنور . . . او را با سرمهء وحدانيت سرمه كشيد . ص 789 ، س 6 : فزينه بنور . . . پس آراست آن را به نور وحدانيت يعنى به شناخت وحدانيت ، تا آنكه آن را به زيور آن شناخت نه به خود آن . ص 789 ، س 11 :
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ . . .
مثال دو دسته مانند كور و كر و بينا و شنواست .