همان انگار مرا كه پيوسته ترا نگاه مىدارم و ياد مىكنم ، و از ياد كردن مراعات كردن مىجويم آنچه گزيدگان بجويند به گشتن .
يعنى خلق گردانند از خير به شر و از شر به خير ؛ در اين گشتها كه مىگردند ترا مىجويند . گيرم كه من اين همه به جاى آوردم چيزى ديگر كه به دست من نيست از كجا آرم .
و در بيت ثانى گفته است : كيست كه مرا مشاهدت به سر دهد با آن قوت مشاهدت مرا از فتنهء وقت نگاه دارد يا مرا از چيزى كه در سر من اثر كند كه به آن از تو محجوب گردم مرا از او نگاه دارد .
يعنى جهد و گشتن و كار كردن و امر به جاى آوردن اين همه بندگى كردن است و بندگى كردن به دست من است ، لكن گشاده كردن سر و حجاب از پيش برداشتن و مرا از حجابها نگاه داشتن ، تا در من اثر نكند و مرا از تو محجوب نگرداند ، اين همه خدايى است . به دست بندگان نيست به حكم تو است ، من آن را چگونه توانم كردن ؟ ! باز شيخ رحمه الله اين را تفسير مىكند و مىگويد : [ 229 ب ]
« يقول ان طالعت فى افعالى و مجاهداتى ثوابك عليها و هو الذى يطلبه أرباب المجاهدات و أصحاب المعاملات فكيف أطالع شهود ما يحملنى عن خوف العاقبة من تغيير الاحوال و الاوقات و عن النظر الى حركاتى و مجاهداتى و هى التى تحجبنى عنك » . مىگويد اگر من در افعال و مجاهدات و معاملات خويش آن ثواب بينم كه تو مرا وعده كردهاى و همه خداوندان مجاهدات و معاملات خود اين جويند چيزى ديگر هست كه نمىتوانم ديدن آن را چه كنم ؛ و آن خوف عاقبت است كه باشد كه حال يا وقت بر من بگردانى و از من بيزار گردى ؛ يعنى من مىدانم كه مرا چه فرمودهاى و چه ثواب وعده كردهاى و آنچه نهى كردهاى چه عقاب وعيد كردهاى . فرمان مىگزارم و ثواب طمع مىدارم و از نهى دور مىباشم و از عقاب مىترسم . اينهمه مىتوانم كردن ، لكن بلايى ديگر مانده است و آن آن است كه نمىدانم كه به اول بر من چه قضا راندهاى ، شقاوت يا سعادت ؛ و به آخر چه خواهى راندن ، فراق يا وصال ، آن مىدانم لكن از بلاى اين آرام نمىيابم .
و نيز هر آن وقت كه من چيزى بينم جز تو از تو محجوب گردم .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1724
مساهمون: محمد روشن
ص١٧٢٤