مىنگرد مشاهد حق نيست ، چون همه حجب از پيش قلب بردارد اتصال افتد . و اين اتصال هنوز علم اليقين است تا حق اليقين گردد تا باز عين اليقين موجود گردد . نه هركه چيزى بيند بداند ؛ و نه هركه چيزى بداند بيابد ؛ [ و نه هركه چيزى بيابد ] با او بپايد ؛ و نه هركه با چيزى بپايد از آن خبر دارد تا نچشد ؛ كه آتش ديدن سوختن نيست ؛ و دريا ديدن [ 104 الف ] غرق شدن نيست . و تا مىداند كه آتش مىبينم از بلاى آتش او را خبر نيست تا سوخته نگردد . هركه را نمايند باشد كه ربايند . لكن چون سوختند تا سوخته نگردد فايده ندارد .
« قال سهل اليقين المكاشفة » . گفت يقين گشاده گشتن است ، يعنى چيزى كه بر سر پوشيده گشته باشد چون گشاده گردد آن يقين است .
و اين مثال ظاهر است كه هر آن كس كه در حجاب مانده باشد از ضياى نهار خبر ندارد . نايافته شاد مىباشد كه از غايبيش خبر ندارد . چون غايب كشف افتد اين يافتهء عزيز خوار گردد . هرچند غايب حاضرتر گردد ، حاضر غايبتر گردد . چنان كه حاضر حجاب غايب است ، غايب حجاب حاضر است . و باز اين را شيخ تفسير كرده است به قول كسى كه نامش در كتاب نبرده است .
« كما قال لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » . گفت اگر پرده بردارند من يقين زيادت نگردانم . و اين سخن يكى از بزرگان است كه مىگويد : يقين من به قيامت و احوال قيامت به جايگاهى رسيده است كه اگر دنيا كه حجاب قيامت است و مرگ و گور از ميانه برخيزد ، و احوال قيامت مرا معاينه گردد ، يقين من از اين كه هست فزون نگردد . و اين سخنى نيكو است . بايد كه يقين به اينجا رسد .
و شيخ رحمه الله مىگويد نزد من چنان است كه در كونين اين نبوده است مگر مصطفى را . نبينى كه يقين انبيا از آن همه خلق درستتر . و موسى عليه السلام با درستى يقينش و بزرگى مقاماتش چون رؤيت آرزو كرد ، رؤيتش نداد . لكن تجلى كوه را داد به آنچه تجلى بر كوه آمد . موسى طاقت آثار آن ديدن نداشت . كسى ديگر را قدم در پيش انبيا نهادن محال است . اين يقين كه به اين مقام است
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1324
مساهمون: محمد روشن
ص١٣٢٤