مرة ، و آن آن بود كه هرگاه كه قصد كردى كه حق خداوند عز و جلّ بگزارد بر مقدار طاقت خويش به جاى آوردى ، و باز چون در معاملت خويش نگاه كردى سزاوار خداوند خويش نديدى از عجز و تقصير خويش عذر خواستى باز قصد كردى تا نيكوتر از آن بيارد كه بار اول آورده بودى ، و چون بياوردى خويشتن را هم مقصر ديدى ، به عذر مشغول گشتى و همواره زيادت بودى و عذر مىخواستى ، همچنانكه كسى هميشه در نقصان باشد . باز گفت :
« قال النورى التوبة ان تتوب من ذكر كل شىء سوى الله تعالى » .
نورى گفت توبه آن باشد كه بازگردى از يادكرد هرچه جز خدا است جل و عز . و اين از بهر آن است كه ظاهر بنده مشترك است ميان خدا و ميان خلق ، و همچنانكه حق را در ظاهر بنده نصيب است خلق را نيز هم نصيب است ، اما باطن فرد حق را است . پس چون ظاهرى كه خلق را در او نصيب است به غير حق مشغول گردد ، توبه مىبايد كردن . پس باطنى كه خلق را در او نصيب نيست چون به غير حق مشغول كند اولاتر كه از او توبه آرد . و از اين معنى گفته است ذو النون رحمه الله كه : ذنوب المقربين حسنات [ 70 ب ] الابرار . و كسى ديگر از بزرگان گفته است : رياء العارفين اخلاص المريدين ، از بهر آنكه آن چيز كه عارفان به آن تقرب جويند به خدا در ابتداء حال ارادت قربات و طاعات باشد ، چون در معرفت متحقق گرديد ديدن آن طاعت كه به آن قرب مىجست معاصى و سيئات گردد . باز گفت :
« قال ابراهيم الدقاق التوبة ان تكون لله وجها بلا قفاء كما كنت له قفاء بلا وجه » . و مراد از اين وجه و قفاء ظاهر نيست لكن خلاف اعراض است و اعراض قفا نمودن است و موافقت اقبال است و اقبال صفت وجه است ، هر آن كس كه به ظاهر معصيت كرد قفا بر خدمت آورد ، و چون بازگشت به ظاهر روى به خدمت آورد ، و هر كس كه به باطن از حق تعالى غافل گشت قفاى سر به حق آورد ، و هركس كه از غفلت رجوع آورد وجه سر به حق آورد ، و اين را ذو النون تفسير كرده است و گفته : على كل جارحة منه توبة فللقلب
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1216
مساهمون: محمد روشن
ص١٢١٦