از معانى ، كل صفات را به آن معنى گرداند . هرگاه كه سر را مشاهدت افتاد ، زبان و چشم و گوش همه به صفت سر گردد ، و آن را كه لسان نباشد عبارت چگونه كند ؟ ! و اگر لسان غايب است وقت مشاهدت سر ، سرى كه ديد نگويد ، زبان كه نديد چگونه گويد ؟ !
« ترى الاقوال فى الاحوال أشرى * كأسر العارفين ذوى الحناره
گفت اقوال را زير احوال اسير ببينى چنان كه اهل خسارت را در دست عارفان اسير ببينى . ببايد دانستن كه همه مغلوبان اسير غالباناند ، و همه اسيران عاجزاند . پس قول مغلوب سر است و سر مغلوب حق . از بهر آنكه قول از آنچه سر بيند اگر همه عالم ذرهاى كنى يك ذره باز نتوان گفتن ، و اگر سر خواهد كه بر حقيقت حق مطلع گردد ، اگر همه عالم را يك ذره كنى يك ذره نتوان ديدن . كمال بىنهايت را كى در توان يافت ؟ ! هركه چنان داند كه حقيقت حق را به كمال دريافت ، حق را متناهى مىگويد . و نهايت بر حق روا داشتن كفر است . پس چون چنين باشد سر اسير حق باشد ، و اسير چنان خورد كه دهندش ، و آنجا رود كه برندش ، و آنجا باشد كه دارندش ، و آن بيند كه نمايندش . و باز قول اسير حال است . چون اسير باشد ، و اسير بسته باشد .
و در كلام عرب اسر سد باشد و بسته را تصرف كردن [ روى ] نيست و چندانى تصرف تواند كردن كه بند از او بردارند . و بند برداشتن حجاب است و بند برنهادن كشف ، تا در حال كشف است دربند است از گفتن چون در حال حجاب افتاد ، بند گشاده [ 52 ب ] گشت ، به گفتار آيد .
پس به اين سخن پديد آمد كه عبارت محجوبان را است و محجوب كه از مشاهدت خبر دهد كذاب باشد . و گروهى چنين گفتهاند در قول خدا كه :
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي
قالوا عقدة الغيرة . زبان مرا به غير بند كردى تا با خود به مناجات آوردى . آن زبان كه با تو گفت با فرعون چگونه گويد ؟ ! اين بند بردار تا سخن گويم ، يا كارى ديگر بكن . ارسل الى هارون . اين كار با