تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣
و شايد كه « ذكر بلا بت » آن باشد كه چون در كونين بنگرد هيچ‌چيز نيابد كه به جاى دوست بايستد تا ذكر آن چيز او را انس گردد ، و چون بهتر از او نيابد بر ذكر او بدل چرا آرد . و شايد كه « ذكر بلا بت » آن باشد كه يادداشت باشد نه ياد كرد . از بهر آنكه ياد كرد را از انقطاع بد نيست بين الذاكرين ؛ و يادداشت را انقطاع نباشد . ياد كرد تكلف بندگى باشد و يادداشت مدد الهى . بندگى منقطع گردد و الهى منقطع نگردد . ياد كرد را مقدمهء نسيان بايد و يادداشت را نسيان نباشد . يادكرد صفت غايبان است و يادداشت صفت حاضران . ياد كرد ظاهر را است و يادداشت باطن را . يادكرد عام را است و يادداشت خاص را . يادكرد صفت مميزان است و يادداشت صفت والهان . يادكرد صفت باقيان است و يادداشت صفت فانيان . هركه با خود است ياد كند و هركه با حق است [ 11 ب ] ياد دارد . از بهر آنكه حضرت خلق حصرت نسيان است . ناسيان را از ذكر بد نيست و حضرت حق حضرت نسيان نيست . چون نسيان صفت بنده نباشد ياد كرد حاجت نباشد ، تا در كتاب گفت : « و معنى حال بلا نعت ان يكون صفة حاله حتى لا يصف حالا من احوال الرفيعة الا و هو بها موصوف » . گفت معنى حال بلا نعت آن باشد كه وصف حال او گردد تا هيچ [ حالى را از احوال ] وصف نكند كه مگر او به آن موصوف باشد . معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه آنچه گويد از وقت خويش گويد كه تا خويشتن را در مقامى نيابد از آن مقام سخن نگويد كه از مقام كسى [ ديگر ] سخن گفتن غيبت باشد . و الغيبة حرام . و بزرگان چنين گفته‌اند : حال غيرك لا يغنى عنك شيئا . و دليل بر آنكه وصف احوال غير فايده ندارد آن است كه مؤمن احوال كافران وصف كند و كافر نگردد ، و كافر احوال مؤمنان وصف كند و مؤمن نگردد . نخست حال جويد اما نعت تأويل شيخ اين است كه ياد كرديم . و شايد كه اين را معنى ديگر باشد و آن آنست كه نعت غايبان را بايد ، يعنى در حال خويش به جايى رسد كه هرچه بزرگان از