است . اگر اين بنده را خندان بيند ، گويد عجبت من هذا امرت ان اقبض روحه و هو يضحك .
و نيز اندر قصهء شب برات آمده است كه چون شب نيمهء شعبان گردد خداى عز و جلّ بفرمايد تا نامههاى آن كسها كه اندر سال بخواهند مردن از لوح محفوظ نسخت كنند و به ملكالموت سپارند .
پيغامبر صلى الله عليه همى چنين گويد اندر اين خبر كه : بسيار كسى باشد كه خانهاى بنا كند و بوستان سازد و درخت كارد و غزو كند و حج كند و زن كند و او را فرزند آيد ، و اندر آن سال نام وى اندر ديوان مردگان نبشته باشند .
و خبرى ديگر است پيغامبر را صلى الله عليه و سلم كه چون ملكالموت جان بنده بردارد ، اهل وى بانگ و فرياد سازند و جامه درند و موى كنند . ملكالموت به در خانه بازايستد ، روى به سوى خانه كند گويد : اين بانگ چيست كه و الله كه نه روزى وى كم كردم و نه اجل وى بكاستم . اگر اين بانگ از وى است ورا مردن بدين مراد نبود ، و اگر اين بانگ از من است ، من بندهاىام مأمور ، مرا بدين گناه نيست ؛ و اگر اين بانگ از خداى است عز و جلّ كافريد باز گويد : ان لى فيكم عودة ثم عودة حتى لا يبقى منكم احد .
به خبر چنين آمده است كه اگر آن كسهاى مرده اين گفتار ملكالموت بشنودندى گريستن بر مرده به جاى ماندندى و بر خويشتن گريستندى . و اين همه اخبار كه ما روايت كرديم دليل آن است كه آجال پيشتر وز پستر نشود . و بزرگان را اندر انقضاى آجال سخنان است .
گروهى چنين گويند كه مرگ زوال جان است مر عام را ؛ و حيات بقاى جان است مر عام را . ايشان بيشتر از اين ندانند . باز محبان را حيات و مرگ جز اين است . حيات محبان وصال است و موت محبان فراق . آنكه [ او را ] وصال است موت وى حيات است ، و حيات وى موت است . تا زنده است به نزديك خلق ورا همى زنده دانند و وى [ 174 ب ] اندر حكم محبت [ از بيم فراق از جملهء مردگان .
چون جان از وى جدا گردد نزديك خلق به ظاهر از شمار مردگان است ،
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 640
مساهمون: محمد روشن
ص٦٤٠