و گويد مرا با وى كار نما [ ند ] . ملكالموت فرستهء عمل را گويد چند دم زدن مانده است . جواب دهد كه چندين دم . [ 174 الف ] ملكالموت دست به جان وى زند و بر مقدار عمر ماندهء وى همىكشد ، و آن فرسته دم همىشمرد . چون همان دم كه گفته باشد برآيد ، جان آن بنده جدا شود .
اين است معنى قول خداى عز و جلّ :
إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا
. تا حكما چنين گفتهاند كه شبانروزى بيست و چهار ساعت است ، اندر هر ساعتى بنده صد و هشتاد و سه دم بزند اندر شبانروزى چهار هزار و سيصد و نود و دو دم باشد ، و از هر دمى به قيامت بنده را سؤال آيد و گفتند به هر دمى بنده را به قيامت سؤال آيد كه وقت فرو بردن دم چه مىكردى و به وقت برآوردن دم چه همىكردى . و نيز گفتهاند كه به هر دم زدنى از همه حواس سؤال آيد كه آنگاه كه فلان دم زدى به گوش چه شنيدى و به چشم چه ديدى و به زبان چه گفتى و به دست چه كردى و به پاى كجا رفتى ؟
و اندر قصهء اين آيت كه خداى عز و جلّ گفت :
وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها
، چنين آمده است به اخبار كه خداى عز و جلّ پيش ملكالموت درختى آفريده است و بر آن درخت به عدد همه جانوران خلق برگ آفريده است ، و بر آن برگ نام وى نبشته . چون آن بنده را سبب مرگ پديد آيد آن برگ زردى گيرد ، ملكالموت بداند كه او را اجل نزديك آمد . چون وقت جان كندن فراز آيد ، برگ از درخت جدا گردد . ملكالموت جان وى كشيدن گيرد . بدان مقدار كه برگ اندر هوا همىگردد . بنده به جان معالجت همىكند . چون برگ اندر كنار ملكالموت ايستاد جان از بنده جدا گردد .
و به خبرها آمده است كه چون آفرينش بنده اندر شكم مادر تمام گردد مولا تعالى آن فرسته را كه بر ارحام موكل است امر كند تا آن بنده را اندر رحم بنگارد و چهار چيز بر پيشانى او بنويسد :
عمل وى ، و اجل وى ، و روزى وى ، و شقاوت و سعادت . و نيز به خبر آمده است از پيغامبر صلى الله عليه كه هر روزى ملكالموت به روى هر بندهاى هفتاد بار بنگرد تا اجل وى آمده است يا نيامده