بر ايشان بدين سخن انكار كرد ، و دليل كفر ايشان گردانيد مر اين سخن را ، و مؤمنان را از اين سخن نهى كرد و نيز گفت :
الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا .
و اين منافقان گفتند كه اگر ما را فرمان بردندى و به حرب نرفتندى كشته نگشتندى . خداى عز و جلّ بر ايشان رد كرد و گفت :
قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ .
حكم قتل ايشان بر مرگ اين ديگران قياس كرد ، و اگر قتل انقضاء اجل نبودى همچون موت قياس درست نبودى . و نيز چون گفت :
لو كان لنا من الامر شىء ما قتلنا هاهنا ، خداوند تعالى بر ايشان رد كرد گفت :
قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ
، و اين سخن كه ايشان گفتند هوس است خود از بهر آنكه اگر زوال روح سبب قتلى باشد كه اگر اجل نباشد هيچ مرگ خود اجل نباشد ؛ از بهر آنكه مرگ خود بىسبب نباشد يا سماوى يا غير سماوى . و اين اسباب مرگ نه از بهر ابطال آجال است ، و لكن كوتاه كردن زبان خلق است از ملكالموت صلوات الله عليه . چه به اخبارها آمده است كه چون خداى عز و جلّ مر ورا بر جان ستاندن خلق موكل كرد مناجات كرد و گفت : الهى ، خلق مرا دشمن گشتند . ندا آمد كه ما مرگ هركسى به سببى نهيم كه مرگ بدان سبب بربندند ، ترا ياد نكنند .
و خبرى است پيغامبر را صلى الله عليه كه گفت كه : چون اجل بنده نزديك آيد سه فرسته بر وى موكل باشند . فريستهء اجل و فريستهء عمل و فريسته روزى . ملكالموت به بالين وى آيد و مر آن فرسته را كه بر روزى موكل است پرسد كه روزى وى چند مانده است اندر نامهء تو گويد شربتى آب خوردن مانده است . گلوى اين بنده خشك شود ، آب خواهد . آب دهندش و بخورد . اين فرسته نامهء خود بنوردد و گويد مرا با وى كار نما [ ند ] . ملكالموت فرستهء عمل را گويد اندر نامهء تو ورا هيچ كار مانده است ؟ گويد ماند از پهلو به پهلو گشتنى . در آن ساعت چون بيمار را جايى درد خيزد كسها را گويد مرا بگردانيد . ورا از پهلو به پهلو بگردانند . فرسته نامه را بنوردد