بر دو قسمت بودند گروهى را وحى به بيدارى آمد و گروهى را وحى به خواب بود ، و مرتبهء آن كس كه ورا وحى به خواب باشد به رتبهء آن كس نباشد كه ورا وحى به بيدارى باشد ، از بهر آنكه بيدارى را بنا بر خواب نباشد ، و مر خواب را بنا بر بيدارى باشد . و آن كس كه ورا وحى به بيدارى باشد و آن كس كه ورا وحى به خواب باشد مر او را به تصديق وحى بيدارى حاجت آيد چنانچون رسولى كه مر او را معجزه باشد مر ورا تصديق رسولى كى ورا معجزه نيست سماحت نيايد . باز رسولى كه ورا معجزه نباشد تصديق صاحب معجزه نيايد تا نبوت وى درست گردد . ]
و اهل حقايق چنين گفتهاند كه : چون بنده به خواب اندر رود اصل جان اندر كالبد وى باشد ، شعاع جان منتشر شود چون آفتاب تا جرم وى اندر فلك باشد و شعاع منتشر اندر عالم . پس بدان نور چيزها بيند .
ثم قال « و عندهم ان من مات او قتل فهى فى اجله و لا يقولون باخترام الآجال و انه اذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعة و لا يستقدمون » .
اين مسألهاى است ميان ما و ميان معتزله . مذهب اهل سنت و جماعت آن است كه كسى بىاجل نميرد ، و اجل آن وقتى است كه بميرد يا بكشندش بدان روى كه بكشتندش . كشتن به نزديك ما انقضاى اجل است هم چون مردن . باز نزديك ايشان آنكس كه بميرد اجل وى به آخر آمد ، و آنكه ورا كشتند اجل وى مانده است ، و لكن اجل وى ويران كردند .
و گروهى گويند حزب قالبه ، و مذهب ايشان آن است كه كسى را بكشند ، اگر نكشتندى زندگانى دراز يافتى و از وى فرزندان آمدندى . و خداى عز و جلّ ما را به خلاف اين خبر داد گفت :
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
. و نيز چون كافران اين گفتند كه معتزليان گويند چنان كه خداى تعالى از ايشان خبر داد و ما را از قول ايشان نهى كرد گفت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ إِذا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ [ أَوْ كانُوا غُزًّى لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ ]