لذت و الم نهد ، چون بر اين قادر است به اتفاق انكار عذاب گور را جز تعنت نماند . چون عذاب گور ثابت گشت بدين دلايلى كه ياد كرديم اصحاب ما [ 155 ب ] كه پس از اين مختلفاند .
گروهى چنين گويند كه عذاب آن مقدار باشد كه اندر وى حيات نهند و ورا سؤال كنند ، باز منقطع گردد . و گروهى گويند تا كالبد درست بود ، چون متفرق گردد عذاب برخيزد . و گروهى گويند تا قيامت همچنان ذره ذره را عذاب كنند ، و گروهى گويند كه جان را به كالبد بازآرند و عذاب كنند . و اين همه تكلف است و جواب آن است كه به اول ياد كرديم كه ما اين مسئله به خبر دانستيم . به هستى خبر آمد و به چگونگى خبر نيامد . امنا على ما قال الله تعالى على ما اراد الله . و اندر زير اين سرى است ، و آن آن است كه عذاب گور مر عاصيان را و كافران را و لذت و نعمت مر مؤمنان را و مطيعان را حق است و واجب است ، از بهر آنكه ولايت مخلوقان بر بنده چندانى باشد كه تا زنده باشد چون بميرد سلطانى مخلوقان از وى منقطع گشت ، اگر خداى عز و جلّ را بر مرده از پس مرگ قدرت عذاب كردن نبودى ميان قدرت قديم و قدرت محدث هيچ فرق نبودى .
و ميان سلطان مخلوقان و ميان سلطان خداى عز و جلّ هيچ خداى نبودى .
و بزرگان چنين گفتهاند كه حكمت اندر سؤال منكر و نكير آن است كه خداى عز و جلّ فرشتگان را گفت :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً .
جواب دادند : أ تجعل فيها من يفسد فيها . ايشان را گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
كس ندانست كه آن علم خداى تعالى چيست تا آنگه كه مؤمن را مرگ آيد و خداى عز و جلّ زن و فرزند و مال و اهل و ولد و پدر و مادر و سراى و بوستان و دوستان و همه نعمتها از وى جدا كند و جان از تن وى بردارد و مر او را در گور تنگ و تاريك نهد و خشت بالين كند و خاك بستر كند . دو فرشته را اختيار كند تا به گور وى اندر آيند و او را گويند من ربك ، جواب دهد ربى الله . و به آسمان باز روند و مر فرشتگان را خبر دهند . خداى تعالى مر ايشان را باز نمايد كه آنكه اندر وى طعن كردى شما جفاى وى ديدى