وى خواهد .
خبر [ استون ] حنانه
ستونى بود كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم پشت به وى باز نهادى و خطبه كردى . چون مردم بسيار گشتند آواز پيغمبر همىنشنيدند ، پيغامبر را صلى الله عليه و سلم منبرى ساختند .
چون بر سر منبر شد تا خطبه كند ستون به ناله آمد و به فرياد آمد هم چنان كه گاو نالد كه بچه گم كند . و ياران همه بگريستند . پيغامبر صلى الله عليه و سلم از منبر فرود آمد و مر ورا به كنار اندر گرفت و گفت كدام خواهى . آن خواهى كه من ترا بكارم تا سبز گردى و خرما بار آورى و مؤمنان از تو تا به قيامت بخورند ؟ يا آن خواهى كه ترا از خداى تعالى بخواهم تا مر ترا اندر بهشت درخت خرما گرداند تا اولياى خدا از تو مىخورند . جواب داد و گفت : سراى بقا دوستتر دارم از سراى فنا . پيغامبر صلى الله عليه و سلم روى به ياران كرد و گفت : اين چوبى است نه لحم و نه دم . و نه بر وى امر و نهى ، سراى بقا بر سراى فنا اختيار كرد . شما اولاتر كه سراى بقا بر سراى فنا اختيار كنيد . اينك جمادى كه اندر وى هرگز حيات نبوده بود خداى تعالى اندر وى حيات نهاد و علم نهاد و قدرت نهاد و كلام و الم فراق نهاد و لذت وصال نهاد . اگر اين همه در شخصى نهد كه آنجا حيات بوده است چرا روا نباشد .
و خبر ذراع مسمومه كه زنى جهود بود بر پيغامبر آمد عليه السلام و گفت : با خداى تعالى نذر كردهام كه چون تو به سلامت از اين سفر بازآيى ترا مهمان كنم . بزغالهاى بريان زهرآلود پيش پيغامبر نهاد . بزغاله به سخن آمد و گفت : لا تأكل منى فانى مسمومة .
اين به چند سبب از اسباب مرگ بوده بود : يكى گلو بريدن و ديگر پوست باز كردن و شكم بشكافتن و بريان كردن و به زهر آلودن .
پس آن خداوند عز و جلّ قادر است كه مرايى را به زبانى فصيح به سخن آورد ، قادر است كه مردهاى را اندر گور به سخن آورد . اما دليل عقل آن است كه هر ذرهاى كه اندر هوا همىجنبد هرچند خداوند تعالى قادر است كه اندر وى حيات نهد و علم و قدرت و