ظاهرى آنها بسيار است ، با وصف اين در نهايت فقر و پريشانى مىگذرانند ؛ و علّتش اين است كه علم معنوى ندارند و ديدهء باطن آنها كور است كه از :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ
غفلت نموده ، حسن خطّ و حفظ اشعار شعراى عرب و عجم و تتبّع در لغات و امثال اينها را علّت رزق مىدانند .
و همچنين بعضى از اشخاص به خدا اعتراض مىكنند و از آن جمله مىگويند : شيطان را چرا آفريد كه باعث اضلال بندگان بشود ؟ و نمىدانند كه خداوند حكيم است . كار حكيم هيچوقت از حكمت خارج نيست . چه مصلحتهاى زياد كه در خلقت شيطان است و ما هيچيك آنها را نمىدانيم .
و از جملهء آنها يكى اين است كه اينهمه خلق به واسطهء شيطان موجود شدهاند . اگر شيطان نبود ، آدم نافرمانى نمىكرد و از بهشت هم خارج نمىشد .
بهشت جاى توالد و تناسل نبود . نوع آدمى به همان آدم و حوّا انحصار مىيافت .
پس شيطان باعث عصيان و اخراج آدم از بهشت گرديد تا به زمين هبوط نموده ، اينهمه خلق از او موجود بشوند . دانستن همين يك مصلحت در خلقت شيطان ما را كافى است .
بدانكه يكى از طرق عدل آن است كه شخص معتقد اين بشود كه اجراى تقدير با خداى تعالى است و ليكن امورى كه مقتضى حسن تقدير و سوء تقدير مىشود ، منوط به اختيار آدمى است . هرگاه غير از اين باشد ، مطلقا استشمام رايحهء معدلت نخواهد شد ؛ و از لوازم امور نخواهد بود كه بعد از ظهور و وقوع امر ، تقدير جارى بشود ، بلكه در اين مسئله علم خداى تعالى كافى است . عدل اللّه تعالى اقتضاى آن دارد آنچه را كه شخص در حقّ عامّهء خلق نمىپسندد - اعمّ