و ما در اين معنى به الفاظ مختصر و موجز اكتفا مىنماييم . علما به اصطلاح خودشان عدل را عبارت از « وضع شىء در موضوع له خود » مىدانند . شعرا به زبان نظم چنين گفتهاند :
دهندهاى كه به گُل نكهت و به گِل جان داد * به هركه هرچه سزا بود حكمتش آن داد
به عرش رتبهء عالى ، به فرش پايهء پست * ز روى مصلحت و راىِ مصلحتدان داد
و اگر شخص بصير از روى تأمّل و انصاف نظر كند ، مىداند كه در حقّ او هر چه شده است ، از روى عدل و انصاف شده است ؛ غير ما وقع اگر شده بود ، به آن شخص ظلم بود ؛ و اگر حكمت بعضى را فهم ننمايد ، حجّت بر عدم حكمت و مصلحت نبايد قرار بدهد ، بلكه فهم خود را در ادراك آن قاصر بداند . خلق به منزلهء مريض هستند و خداوند طبيب آنهاست . در امراض حارّه اگر طبيب تجويز خوردن عسل به مريض نمايد ، در ظاهر لطف و در باطن جفاست ؛ و با طبيب