تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
ارتفاع و اوج زيادى داشته باشد كه به كوه اتّصال نيابد . در صورت قرب به زمين وقتىكه ابر به كوه بر بخورد ، مىايستد به جهت باريدن ؛ و به همين جهت خداى تعالى ممرّ جبال شامخهء معظّمه را از مشرق به طرف مغرب ممتدّ نمود كه به خلاف ممرّ سحاب واقع گردد . مسير سحاب از شمال به طرف جنوب و بالعكس مىباشد . كوه از مشرق به مغرب امتداد يافته است ، چنانچه در قرآن فرموده است :
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ
. اغلب خلق چنين معنى كرده‌اند و به اين عقيده هستند كه كوه مثل سحاب حركت مىكند و ليكن ما نمىبينيم و ادراك نمىكنيم . مرحوم ملّاصدرا از روى الجا و اضطرار آيه را اين‌چنين معنى نموده است كه چون جبال حركت محسوس ندارد ، معهذا خداى تعالى از مرّ جبال خبر داده است ، بايد معتقد حركت جوهرى در او بشويم . بعضى مىگويند كه حركت جبال كه مثل ابر متحرّك بشوند ، در قيامت ظهور خواهد يافت . با وصف اينكه در موضع ديگر فرموده است :
وَ الْجِبالَ أَوْتاداً
در اين صورت چگونه معتقد مرور جبال بايد شد يا معتقد حركت جوهرى به جهت جبال بشويم ؟ ! معنى صحيح را چرا بايد از دست داد و معانى سقيم را معتقد شد ؟ ! در كتاب قاموس در لغت « مرّ » معانى بسيار مذكور نموده و از جمله اين است : « ممرّ » - به ضمّ ميم - از باب افعال ، كسى است كه ناگهان دم شتر جوان سركش را بگيرد . پس هر دو پاى خود را در زمين متمكّن گرداند ؛ به جهت اينكه اگر آن شتر