بگريزد ، او را كشيده نبرد ؛ و « امرّها » - بضمّها - از باب افعال ، يعنى گردانيد آن شتر را از شقّى به شقّى تا رام گرداند او را به اينكار ؛ و « مرّره » يعنى گسترد او را بر روى زمين . مجموع اين معانى متناسب معنى
تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
خواهد بود .
نظيرى از اين واضحتر به خاطرم آمد ، راه رفتن و دويدن اسب را « مرّ » مىگويند و كشيدن دهنهء او را به جهت ايستادن او تا مانع از حركت اسب گردد ، « تمرّ » مىگويند . معنى آيه اينطور است كه « مىبينى جبال را در حالتىكه جمود دارد و او را بىمصرف گمان مكنيد . بدرستىكه اين جبال مقابل مرّ سحاب كشيده شده است تا اينكه سحاب را از گذشتن باز دارد و او را نگاه بدارد تا وقتى كه به قدر كفاف باران از او حاصل بشود . جبال از براى سحاب در حقيقت مثل عصا در دست شخص مسترخى خواهد بود كه به او تكيه نموده ، بايستد ؛ و اگر جبال خلق نشده بود ، سحاب هميشه متحرّك بود و استقامت نداشت و در جايى قرار نمىگرفت كه كاملا ببارد و سيراب نمايد آن اراضى را . اين است صنعت خداى تعالى كه محكم فرموده است كلّ اشيا را . »
و از جمله چيزهايى كه به تجربه رسيده و تحقّق يافته آن است كه در انسان مخصوصا و در حيوان عموما عدد ذكور آنها نسبت به عدد اناث از قرار خمس مىباشد . چهار قسمت آنها ماده است و يك قسمت نر . فرضا هرگاه تعداد نفوس در كلّ عالم بشود ، يك قسمت ذكور خواهد بود و چهار قسمت اناث . هر گاه به جهت تسهيل تحقيق اين مطلب ، تعداد نفوس اهالى يك قريه را بكنند ، صدق اين مطلب ظهور خواهد يافت ؛ و به ملاحظهء همين نكته بود كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چهار زن معقوده را به يك مرد اذن تنكيح داد .