من آن بحرم كه در طرف آمدستم * من آن نقطه كه در حرف آمدستم
به هر الفى الف قدّى برآيو * الف قدّم كه در الف آمدستم
بدانكه دعاى سحر ، دعاى جليل القدر عظيم الشأن است . از سلطان ولايت ارتضى ، علىّ بن موسى الرضا - عليه السلام - مروى است كه حضرت امام محمّد باقر در اسحار تلاوت نموده ، مىفرمودند كه اگر مردم بدانند عظمت و سرعت اجابت اين دعا را در نزد خدا ، هر آينه با شمشير در طلب اين دعا با يكديگر قتال مىكنند و اگر سوگند ياد كنم كه اسم اعظم خدا در اين دعاست ، پس راست گفتهام . چون اين دعا را بخوانيد ، اهتمام در تضرّع نموده ، از غير اهلش پنهان داريد .
از همين روايت ، صاحبان بصيرت را معلوم مىشود كه مقصود لفظ نيست .
زيرا كه در طلب قرآن كه از منبع آفرينش نازل است ، با قتال و شمشير از يكديگر مطالبه ننمودند . هركه طالب بود يا خود مىنوشت يا اينكه وجهى مىداد ، استكتاب مىنمود . چيزى كه مقاتله نمودن با شمشير لازمهء اوست ، كلام اللّه ناطق است ، چنانچه در ايّام خلافت ظاهرء شاه ولايت پناه - صلوات اللّه عليه - كه فى الجمله بصيرت در بعضى اشخاص حاصل شده بود ، در محاربات جمل و صفّين و نهروان قتالى صعب و نزاعى عظيم واقع شد .
در ليلة الهرير چون حالت انهزام در سپاه شام و جيش ابن آكلة الاكباد ظاهر شد ، رايت ابليس در شرف انكاس بود ، معاند رحمان و معاون شيطان ، عمرو بن العاص مكرى انگيخت و شعبده بنياد نمود . مصاحف را بر سر نيزهها نصب كرد و در لشكر شاه ولايت پناه ندا در دادند كه : « اى اهل كوفه ! ما شما را به كلام