و برهان بر اينكه به تفضّل و احسان است آن است كه اگر سقوط عقاب به توبه واجب باشد ، وجوب يا بواسطهء وجوب قبول توبه است يا به واسطهء ثواب توبه ، و هر دو باطل است . پس وجوب سقوط عقاب به توبه [ 249 ] باطل باشد ، و هو المطلوب .
امّا اوّل باطل است ، « 1 » از براى آنكه اگر صحيح باشد ، لازم آيد كه كسى كه اسائت و بىادبى به كسى كند به بدترين اسائتى ، بعد از آن عذر خواهى كند ، به آن كس واجب باشد قبول عذر آن كس ، و التالى باطل بالإجماع فكذا المقدّم .
و امّا ثانى از براى آنكه تحابط « 2 » اعمال باطل است ؛ « 3 » و اللّه أعلم .
اشراق در آنكه سقوط عقاب به نفس توبه است يا به كثرت ثواب آن
بدان كه خلاف است ميان معتزله در آنكه سقوط عقاب به نفس توبه است ، يا به كثرت ثواب توبه .
مختار محقّق طوسى - قدّس سرّه - آن است كه سقوط عقوبت به نفس توبه است لا بكثرة ثوابها . و احتّج عليه بأنّه لو كان بكثرة الثواب « 4 » لما وقعت « 5 » التوبة
هامش
( 1 ) . ش : امّا آنكه اوّل باطل است .
( 2 ) . اصل : تخابط .
( 3 ) . « جماعتى از معتزله قائلند به تحابط ميان طاعت و معصيت ؛ يعنى گويند كه طاعت زايل كند معصيت سابقه را ، و معصيت زايل كند طاعت سابقه را . پس اگر هر دو مساوى باشند ، نه طاعت ماند و نه معصيت . و اگر يكى زايد باشد بر ديگرى ، به قدر زيادتى باقى ماند . و علماى اماميه و ساير محقّقين قائلند به بطلان تحابط . چه مزيل شىء بايد كه ضدّ او يا منافى او باشد ، و منافاتى نيست ميان طاعت و معصيت كه مانع باشد از اجتماع در محلّ واحد . چه فعل واحد ، تواند بود كه به اعتبارى طاعت باشد و به اعتبار ديگر معصيت . چه جاى آنكه هر كدام فعلى ديگر باشد . و همچنين منافاتى نيست ميان استحقاق ثواب و استحقاق عقاب . چه بديهى است جواز بودن شخص واحد هم مستحقّ ثواب و هم مستحقّ عقاب ، چنان كه تواند بود هم مستحقّ مدح و هم مستحقّ ذمّ . و ديگر آنكه مستلزم ظلم است لا محاله . چه در صورتى كه معصيت مساوى طاعت باشد يا زايد بر او ، لازم آيد كه اصلا ثواب نيابد ، بلكه عقاب هم نيابد ؛ و حال آنكه مستحقّ ثواب بود به فعل طاعت ، چنان كه دانسته شد ؛ و لقوله تعالى :« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ . »سرمايهء ايمان ، ص 167 .
( 4 ) . ش : - و احتجّ عليه بأنّه لو كان بكثرة الثواب .
( 5 ) . اصل : وقع .