باب چهارم در امامت است
و امامت رياست عامّه است در دين و دنيا ، شخصى از اشخاص را به نيابت نبىّ . و بحث امامت از اصول عقايد دينى است پيش اماميه ، و دانستن آن [ 132 ] همچون دانستن مباحث نبوّت و توحيد ، فرض عين است در عقايد كه شخص بدون آن مؤمن نيست . از براى آنكه پيش اماميه ، نصب شخص معيّن به امامت « 1 » و نيابت نبىّ نمىتواند بود الّا از جانب حقّ سبحانه ، چنان چه نصب شخص معيّن به نبوّت نمىتواند بود الّا از جانب حقّ سبحانه . پس نصب امام از احوال واجب تعالى باشد .
پس از اصول دين باشد .
و دليل بر اينكه نصب امام نمىتواند بود الّا از جانب حقّ سبحانه ، بعد از اين مىآيد .
و پيش اشاعره بحث امامت از اصول دين و عقايد نيست ، بلكه از فروع متعلّق به افعال مكلّفين است . إذ « 2 » نصب الإمام عندهم واجب على الامّة سمعا . پس نصب امام [ 133 ] از احوال افعال مكلّفين باشد ، و معرفت احوال افعال مكلّفين از علم فرعى [ فقه ] است و از اصول دين و عقايد نيست ؛ و مدار خلاف بر آن است كه آيا نصب امام به امامت صحيح نيست الّا از جانب حقّ سبحانه يا صحيح است از جانب مكلّفان بالضروره . بر تقدير اوّل از اصول دين است و بر تقدير ثانى از فروع ؛ و اللّه أعلم .
هامش
( 1 ) . س : با ما .
( 2 ) . ش : از .