آن روح به آن هيأت كه هست از هر مؤمنى كه باشد به عينه آن مؤمن است ، بىتفاوتى . و فرمود كه ارواح مؤمنين بعد از مفارقت از ابدان در تنعم اكل و شرب و ساير لذات باشند « 1 » .
و روايات به اين معنى بسيار وارد شده ، و ظاهرش اشاره به بدن مثالى است كه حكماى اشراقيين و بعضى از حكماى متكلمين بر آنند . و دور هم نيست كه تمثيل بقاى ارواح باشد بعد از مفارقت از ابدان به ذوات خود ، و اكل و شرب و امثال آن تمثيل لذّات روحانيه باشد . و بيان بدن مثالى و وجود عالم مثال و تحقيق آن در فصلى على حدّه بيايد . ان شاء اللّه العزيز .
و چون اختلاف در حقيقت روح دانستى ، بدان كه خلاف است در اينكه انسان به حسب حقيقت و مكلّف به تكاليف شرعيّه و مخاطب به خطاب الهى چيست ؟ جمهور قائلين به عرضيّت و ماديّت روح بر آنند كه انسان نيست مگر اين شخص مرئى ، و امر و نهى و تكاليف متوجّه نيست مگر به سوى همين هيكل محسوس . و حىّ بالذّات و عالم و عاقل و متّصف به جميع صفات نفسانيّه نيست مگر همين شخص مبصر ، چنان كه قائم و قاعد و آكل و شارب و متّصف به جميع صفات جسميّه و افعال بدنيّه نيست مگر عين همين حقيقت مبصره .
و حقيقت بدن محسوس نزد جمهور متكلّمين اهل اين مذهب ، نيست مگر جسم كثيف مؤلّف از جواهر فرده متألّفه به تأليفى مخصوص ، و حقيقت روح ، جسمى لطيف مؤلّف از جواهر فرده مشابك با جسم كثيف مذكور ، و حقيقت انسان مركب از اين هر دو جسم لطيف و كثيف . و صفات نفسانيّه راجع است به جسم لطيف كه روح عبارت از اوست و صفات بدنيّه راجع به جسم كثيف كه بدن عبارت از او « 2 » . و ظهور و تحقّق هر دو گونه صفات مشروط است به مخالطت و مشابكت هر دو جسم با هم ، و بعد از تفرّق هيچ يك از جسمين
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 6 / 269 .
( 2 ) الف : است .