نشود و موجب موت بدن گردد ، و نفس بعد از قطع علاقه ، همان به حيات ذاتى خود ، حىّ و باقى باشد .
و نصوص قرآن و حديث بسيار است كه دالّ است بر تجرّد نفس ، و بقاى وى بعد از موت بدن . و يكفي في ذلك قوله تعالى :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 1 » .
و امام الحرمين از علماى اهل سنّت بر آن است كه روح جسمى است لطيف غير محسوس . مخالط با اجسام محسوسه و عادت اللّه جارى شده كه تا مخالطت باقى باشد جسم محسوس كه بدن است حىّ باشد ، و چون مخالطت زائل شود حيات بدن زايل شود . و تجويز كرده كه آن جسم لطيف كه روح نزد وى عبارت از اوست ، بعد از زوال مخالطت حىّ باشد به حيات عرضى ، كه قائم باشد به او « 2 » .
و ظاهر بعضى از روايات مؤيّد اوست ، سيّما آنچه به طرق ايشان مروى شده كه : « إنّ أرواح المؤمنين في حواصل طيور خضر و في قناديل من نور معلّقة تحت العرش » « 3 » .
و در طريق ما مروى شده كه در مجلس امام جعفر صادق - عليه السلام - مذكور شد كه عامّه از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چنين روايت مىكنند . آن حضرت فرمود كه روح مؤمن اعظم از آن است كه در حوصلهء طير گنجد . و اين اشاره به تجرد روح است . و فرمود كه ارواح مؤمنين بر هيأتىاند مثل هيأت ابدان خود ، به حيثيّتى كه اگر كسى روحى از آن ارواح مشاهده كند گويد « هذا هو » يعنى شك نكند كه
هامش
( 1 ) آل عمران : 3 / 169 .
( 2 ) شرح المقاصد : 5 / 98 .
( 3 ) شرح المقاصد : 5 / 98 و بحار الأنوار : 6 / 329 .