تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦

فصل اوّل در ذكر اختلاف ناس در حقيقت روح و در اينكه حقيقت انسان چيست ؟

بدان كه علما را خلاف است در امر نفس ، و روح انسانى و در حقيقت انسان « 1 » . جمعى از متكلمين و جمهور طبيعيّين از حكما بر آنند كه نفس ، عرضى است يا صورتى قائم به مادّه بدن كه لا محاله ، معدوم شود به انحلال بدن به موت و جمهور متألهين حكما و محققين از متكلّمين بر آنند كه نفس جوهرى است مجرّد ، غير جسم و غير قائم به جسم كه متعلق است به بدن ؛ تعلق تدبير و تصرّف ، مانند تعلّق ملك به مدينه ، و ربّان به سفينه ؛ و به انحلال بدن و موت او منعدم نگردد . چنان كه انحلال سفينه موجب انعدام ربّان نشود . و جمهور متكلّمين نفس را ، عرض و صورت ندانند و به تجرّد و بقاى آن نيز قائل نباشند ، بلكه جسمى دانند لطيف ، كه سارى است در بدن - سريان النار في الفحم و الماء في الورد - و به طريان موت متلاشى و مضمحل گردد . و حيات را ، عرضى دانند ، قائم به بدن كه به انحلال بدن زايل گردد و موت عبارت از آن باشد . و نزد قائلين به تجرّد نفس ، حىّ بالذّات نفس باشد و تا علاقه نفس با بدن باقى بود از نفس فايض شود قوّتى ، به بدن و قائم باشد به بدن و حيات بدن ، به آن باشد و بعد از قطع علاقه ، فيضان قوّت مذكوره ممكن
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 58 / 130 - 2 .