و از آن جمله ابو بكر احمد بن موسى بن مردويه كه از مخالفين اهل البيت است در كتاب مناقب آورده باسناده إلى عبد اللّه بن الصامت عن أبي ذر قال :
دخلنا على رسول اللّه فقلنا من أحبّ أصحابك إليك . محبوبترين اصحاب نزد تو كيست ؟ كه اگر امرى حادث شود و واقعهاى روى دهد ما با او باشيم و مخالفت او نكنيم ؟ قال : « هذا عليّ أقدمكم سلما و إسلاما » « 1 » .
و از آن جمله ابن مردويه در كتاب مذكور آورده از ام سلمه - رضي اللّه عنها - و كانت ألطف نسائه و أشدّهنّ له حبّا . گفت مولائى داشتم كه للهء من بود ، و تربيت من كرده و حقّ بسيار بر من داشت و او دشمن على - عليه السلام - بود ؛ و كان لا يصلى صلاة إلّا سبّ عليّا و شتمه . من به او گفتم اى پدر چه چيز ترا بر سبّ على - عليه السلام - و عداوت او مىدارد گفت : لأنّه قتل عثمان و شرك في دمه .
من به او گفتم به درستى كه اگر نه آن مىبود ، كه تو مولى و مربى منى و نزد من به منزلهء پدرى ؛ هرآينه ترا از سرّى و رازى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به من سپرده خبردار نمىكردم ؛ و ليكن ، اجلس حتى احدّثك عن عليّ و ما رأيته . يعنى بنشين تا با تو حديثى از آنچه ديدهام درباره على نقل كنم .
روزى كه نوبت من بود رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم به حجره من آمد با على - عليه السلام - دست به دست هم و انگشتان در انگشتان يكديگر مشبّك كرده و دست ديگر بر دوش وى گذاشته و به من گفت : يا ام سلمه لحظهاى از حجره « 2 » بيرون رو و خانه را به جهت ما خلوت كن . پس من بيرون رفتم و ايشان داخل شدند ؛ و پيش هم نشسته با هم راز گفتن آغاز نمودند « 3 » ، و من آواز ايشان مىشنيدم و سخن نفهميدم ، و ايشان با يكديگر راز مىگفتند تا نزديك شد كه نهار به نيمه رسد .
پس من به در خانه رفتم گفتم : السلام عليكم . حضرت گفت : داخل مشو و به
هامش
( 1 ) مآخذ پيشين ، ص 46 .
( 2 ) الف : خانه .
( 3 ) الف : كردند .