تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
و در كتاب فردوس ابن شيرويه ديلمى ، و كتاب مناقب ابن مغازلى شافعى ، همين حديث با زيادتى مذكور است كه مقصود از ذكر آن است . « و هي إنّه قالا : فلمّا خلق اللّه آدم ركّب ذلك النّور في صلبه فلم يزل في نبي واحد حتّى افترقنا في صلب عبد المطلب ففيّ النبوّة و في علي الخلافة « 1 » » . مضمون مجموع آن است كه من و على نورى بوديم نزد خداى تعالى ، پيش از آنكه آدم آفريده شود به چهارده هزار سال ؛ و بعد از آنكه آدم را آفريد آن نور را در صلب آدم نهاد و هميشه در صلب واحدى از انبياء بود ، و در صلب عبد المطلب جدا شديم من و على پس در من است نبوت و در على است خلافت . و از آن جمله ثعلبى در « 2 » تفسير خود آورده كه چون آيه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
« 3 » نازل شد ، پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بنى عبد المطلب را كه در آن زمان چهل نفر بودند جمع نموده ، ضيافت كرد و روز ديگر نيز طلبيده ، ضيافت نمود و آنگاه دعوتشان به اسلام كرد و گفت : من نذيرم از جانب خداى تعالى به سوى شما و آورده‌ام به جهت شما چيزى « 4 » كه هيچ‌كس نياورده است ؛ و آن دنيا و آخرت است ؛ كه اگر اطاعت من كنيد دنياى شما به كام ، و آخرت شما به انجام خواهد شد ، « فاسلموا و اطيعوا تهتدوا » . و آنگاه گفت ، كيست در ميان شما قبول كند كه برادر و وزير من شود ، و ولىّ و وارث من و وصىّ و خليفهء من بعد از من باشد . پس قوم ساكت شدند و على گفت : أنا . تا سه نوبت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم اعاده اين كلام نموده ؛ و در هر نوبت قوم ساكت مىشدند و على - عليه السلام - مىگفت : أنا . پس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به على - عليه السلام - گفت : أنت . يعنى توئى برادر و وزير و ولىّ و وارث و وصىّ و خليفه من . پس قوم برخاستند و به ابى طالب مىگفتند . كه برو و اطاعت پسر خود كن كه او را بر تو امير گردانيد « 5 » .
هامش
( 1 ) مناقب ابن المغازلي / 87 و غاية المرام 7 نقلا عن كتاب الفردوس . ( 2 ) الف : كتاب . ( 3 ) الشعراء 26 / 21 . ( 4 ) ب : خبرى . ( 5 ) شواهد التنزيل 1 / 420 و غاية المرام 320 .